تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من


بیانات امام خامنه ای (حفظه الله)در دیدار با علما و روحانیون خراسان شمالی:
... من سفارش میكنم كه كانونهاى فرهنگى - هنرى مساجد را فراموش نكنید؛ البته با همكارى بسیج. بد است كه بین روحانى مسجد و بسیج مسجد، اختلاف به وجود بیاید. نه، با همكارى بسیج، این كانونهاى فرهنگى - هنرى مساجد را مؤثر كنید، برایش كار كنید. بنشینید فكر كنید، مطالعه كنید و سخنى كه متناسب با نیاز آن جوانى است كه آنجا حضور پیدا میكند، فراهم كنید. مطالعه كنید. كتابهائى وجود دارد كه میشود از این كتابها استفاده كرد. كتابهائى هست؛ بروید بپرسید، تحقیق كنید از كسانى كه اهلش هستند. خودتان را مجهز كنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال كنید، بعد به این كانونهاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، كه ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا كنید. ممكن است ظاهر زنندهاى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همینهائى كه در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهماننواز، هم بقیهى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف كردید، خانمهائى بودند كه در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشك هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه كار كنیم؟ ردش كنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباختهى به این اهداف و آرمانهاست. او یك نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمىبینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان كه مینمائى هستى؟».  ما هم یك نقص داریم، او هم یك نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد كنید. البته انسان نهى از منكر هم میكند؛ نهى از منكر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا كنید. ....




طبقه بندی: سخنان امام خامنه ای در رابطه با حجاب،
برچسب ها: رهبری، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر،
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 12:19 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]

اگر در اینترنت جست‌وجویی داشته باشیم می‌بینیم که فضای اینترنت پر شده از عکس‌های زنان ومردان بازیگری که لباس‌های عجیب و غریب به تن می‌کنند و آرایش‌های غلیظ و آنچنانی دارند و از شکستن حرمت‌ها و تابوهای جامعه هیچ ابایی ازخود نشان نمی‌دهند.

بعضاً عکس‌ها پوستر هم می‌شوند و آنقدرحرفه‌ای ساخته شده‌اند که هیچ کس نمی‌تواند بگوید اینها عکس‌های شخصی افراد است، در فضای اینترنت تکثیر شده است؛ تصاویر نابهنجار که از بغل کردن سگ، گربه، مار، کروکودیل و شاهین گرفته تا سیگار کشیدن زن‌ها و گاه کشف حجاب که به قسمتی از این خودنمایی‌های فضای مجازی بازیگران مبدل شده است تا به هر طریقی جلب توجه کنند؛ الگوهایی که سینما و تلویزیون ملی برای نوجوانان وجوانان درست کرده‌اند و قرار است تا آنها رسالت فرهنگ و هنر کشور را در این بحبوحه بیداری اسلامی جهان به دوش بکشند  !





اینجاست که باید از ته دل بر این هنر بیمار سینما افسوس خورد، آه حسرت کشید و با دیدن چنین تصاویری تأمل بیشتری کرد زیرا در فضایی که همه چیز با کنترل فیلتر می‌شود، درخصوص این تصاویر نه چندان موجه و نابهنجار بازیگران که مدام در رقابت جلوه‌گری بیشتری هم هستند نه فیلترینگ عمل می‌کند و نه هیچ مقام مسئولی پاسخگوست تا این ولنگاریسم موجود را در فضای مجازی و سایبری کنترل کند. هنوز دخترک نوجوان بازیگری، قسمت‌های سوم و چهارم سریالی که درآن ایفای نقش دارد در تلویزیون پخش نشده که تصاویر ناجور ژورنالیستی‌اش در ژست‌ها و تیپ‌های مختلف فضای اینترنت را پرکرده، فرض کنیم شاید او مرفه و از خانواده‌ای متمول است که برای خودنمایی و رفع نیاز شهرت، هم نقش را خریده و هم خودش عکس‌ها را در اینترنت پرکرده است حالا بااین اوصاف پیدا کنید پرتقال فروش را؟ و البته درکنار آن جناب مسئول پاسخگو را؟



با کمال تأسف این روزها فضای رسانه‌های ما پر شده از مبحث دلالی در فوتبال و سینما و تلویزیون و… در این میان هم هیچ‌کس نیست تا این پول بی‌زبان بیت‌المال را از چنگال اینها بیرون بیاورد اما دیگر قرار نیست دلال‌ها به جای وزارت فرهنگ و ارشاد عمل کنند یا به جای مدیران شبکه‌های تلویزیونی فرهنگ‌سازی داشته باشند.

تا دیروز دغدغه‌مان نشریات زرد و کم‌عمق به قول مرحوم جلال آل‌احمد رنگین‌نامه‌های رایج بود ولی امروز همان عدم‌نظارت درچاپ و توزیع نشریات در سراسر عرصه فرهنگ و هنر ریشه‌های عمیق دوانده است، چنانچه گاه مجریان تلویزیونی هم که به اصطلاح از چندین فیلتر گذشته‌اند تا بتوانند پا در حوزه رسانه ملی بگذارند و در قاب تلویزیون به شهرت و قدرت برسند، بعضاً جدا از شعارها و حرف‌های دوگانه‌ای که در برنامه‌های تلویزیونی و نشست‌های مختلف اجرایش را عهده‌دار هستند، خود آستین همت بالا زده‌اند و نشریات زرد یا حتی مزون مد و لباس را می‌چرخانند یا تلویزیون را فضایی برای معرفی و تبلیغ مستقیم و غیرمستقیم مدل‌های نامتعارف و لباس‌های فروشگاه خود کرده‌اند، به‌صورتی‌که یکی از مجریان معروف و شناخته شده تلویزیونی که فروشگاه کت و شلوار دارد هر بار در جلوی تلویزیون برای اجرا یکی‌از مدل‌های لباس فروشگاه خود را به تن می‌کند و با شوی لباس‌هایش از قاب تلویزیون به صورت رایگان، غیرمستقیم تبلیغ به راه می‌اندازد؛ لباس‌هایی که بعضاً نامتعارف هم هستند ولی او به مدد شهرتی که از رسانه ملی کسب کرده است، کار خود را انجام می‌دهد. آری اینها شده‌اند الگوها و سردمداران فرهنگ و هنر کشورمان و البته مثل همیشه کسی هم کاری ندارد.

منبع:
سایت جنبش سایبری 313(برگرفته از رورنامه جوان)



طبقه بندی: سخنان حجاب،
برچسب ها: زن، سینما، حجاب، فساد در سینما، بازیگران،
[ سه شنبه 25 مهر 1391 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]

الف – ب – پ – ت - ....

آن مرد آمد ...

 2+2 = 4

3*5 = 15

مطلوبست حل معادله ....

جسمی از ارتفاع ...

فرکانس انتقال چقدر باشد تا ....

و همچنان ادامه خواهد داشت ...

می دانید موضوع چیست؟! موضوع از روز اول سواد آموزی است تا به فردایی که در پیش داریم. میدانی مهیب که ما را می خواند. آری ... دانشگاه ...




وقت آن رسیده است که یک بار دیگر مرور کنیم از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، به کجا می روم آخر ...

این روزها، روزهای شروع کلاس درس دانشگاه ها است. دوباره همه دانشجویان راهی دانشگاه شده اند بعضی در شهرهایشان  و بعضی دیگر در شهرهای دیگر.

اما مهم ترین موضوعی که خیلی ها فراموشش می کنند این است که یک دانشجو فقط و فقط به دانشگاه نمی آید تا درس بخواند و مدرک بگیرد. دانشجو به دانشگاه می آید تا پخته شود، انسانیت بیاموزد و در قبال این آموختن وظیفه دارد تا الگو باشد. وظیفه دارد به گونه رفتار کند که درخور شان و منزلت اجتماعی اش باشد. به نظرم برای یک دانشجو باید بسیار گران تمام شود که هنگام ورود به دانشگاه به خاطر نوع پوشش یا نوع آرایشش به او تذکر داده شود. ورود به هرجایی و هر جایگاهی مسلما آدابی دارد که یکی از آن ها نوع رفتار و پوشش است.

حال، تو ای دانشجو، چطور به خودت اجازه می دهی با غلیظ ترین آرایش ها و زننده ترین لباس ها، پایت را به محل مقدس علم اندوزی و معرفت اندوزی یعنی دانشگاه بگذاری؟ آیا تا به حال از خودت پرسیدی که چرا طوری لباس می پوشی که انتخاب روش برخورد و تذکر دادن به تو،تبدیل به دغدغه ای برای دیگران شود؟! پس مطمئنا به جایی از این کار تو اشکال وارد است.

اما در این میان عده ای که راه درست را پیدا کرده اند موظفند در این توفان مهیب، علاوه بر این که خود را حفظ می کنند، دست دیگران را نیز محکم بگیرند تا بتوانند پیروز از این میدان خارج شوند. امروز به هر جوانی که می گویی چرا راه را کج می روی، مسئولین کشور را مقصر می داند. مگر مسئولین کشور ما، از جایی به غیر از دانشگاه ها آمده اند؟! پس بدان اگر تو، جوانِ دانشجو هم اکنون راه را اشتباه بروی، یقیناً در آینده نمی توانی مدیر خوبی باشی و درست مسیر یابی کنی.

چقدر سخن مهم و با مفهومی بود که بنیانگذار انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) فرمودند:

(( اگر دانشگاه ها اصلاح شود، مملکت اصلاح می شود ))

پس تو ای جوان دانشجو ،به خودت، اعمالت و رفتارت دقیق تر توجه کن تا مبادا گامی را کج برداری.

با آرزوی موفقیت برای همه دانشجویان عزیز

 




طبقه بندی: سخنان حجاب، درد دل،
[ یکشنبه 9 مهر 1391 ] [ 12:11 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]

شبهه ای که در ذهنیت بعضی افراد هست، این است که خیال می کنند حجاب برای زن محدودیت و حصاری است که خانواده و وابستگی به شوهر برای او ایجاد نموده است و بنابراین، حجاب نشانه ی ضعف و محدودیت زن است.

                                         

راه حل این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن کریم این است که زن باید کاملا درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف نظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حقی الهی است، لذا می بینید در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام می کنند، اما در اسلام این چنین نیست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می باشد، همه اینها اگر رضایت بدهند قرآن راضی نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است و خدای سبحان، زن را با سرمایه عاطفه آفرید که معلم رقّت باشد و پیام عاطفه بیاورد، اگر جامعه ای این درس رقت و عاطفه را ترک نمودند و به دنبال غریزه و شهوت رفتند به همان فسادی مبتلا می شوند که در غرب ظهور کرده است. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم، از این که قرآن کریم می گوید هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنبد، معلوم می شود عصمت زن، حق الله است و به هیچ کس ارتباط ندارد.

همه اعضای خانواده و اعضای جامعه و مخصوصا خود زن امین امانت الهی هستند. زن به عنوان امین حق الله از نظر قرآن مطرح است یعنی این مقام را و این حرمت و حیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست به زن داده و فرمود: این حق مرا تو به عنوان امانت حفظ کن، آنگاه جامعه به صورتی در می آید که شما در ایران می بینید، جهان در برابر ایران خضوع نموده است، زیرا که در مسأله جنگ تا آخرین لحظه صبر نمود و کاری که برخلاف عاطفه و رقّت و رأفت و رحمت باشد انجام نداد. با این که دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسکونی، کشتار بی رحمانه ی بی گناهان و غیر نظامی ها را مشروع نمودند. جامعه ای که قرآن در او حاکم است، جامعه عاطفه است و سرّش این است که نیمی از آن جامعه را معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادرها هستند، چه بخواهیم چه نخواهیم؛ چه بدانیم و چه ندانیم اصول خانواده درس رأفت و رقّت می دهد و رأفت و رقّت در همه مسائل کارساز است.

منبع: زن در آینه جلال و جمال "حضرت آیت الله جوادی آملی"




طبقه بندی: سخنان حجاب،
برچسب ها: حجاب، زن، شهوت،
[ جمعه 31 شهریور 1391 ] [ 11:50 ق.ظ ] [ منتظر ]

پس از مباحث گذشته در راستای تبیین حجاب اسلامی، دلایل به کارگیری حجاب و مسائل مرتبط، وقت آن رسیده است تا کمی دقیقتر به موضوع پوشش صحیح اسلامی بپردازیم.

مساله پوشش صحیح اسلامی فقط مختص زنان و دختران نیست بلکه امری محتوم برای مردان نیز می باشد اما در این مبحث فقط به پوشش صحیح زنان می پردازیم و در مباحث بعدی پوشش مردان را نیز مورد بررسی قرار خواهیم داد.

بر مبنای کلام وحی، پوشش مناسب برای زنان پوششی است که علاوه بر پوشاندن حدود مشخص شده و حفظ حریم خصوصی زن، باعث جلب توجه نامحرمان نیز نشود. در واقع شرط لازم و کافی برای پوشش بانوان در قرآن کریم به دقت مطرح شده است. اما متاسفانه گاهی بر اثر بی توجهی،غفلت و یا جهل (که در مباحث پیشین، فرض جهل در عدم رعایت حجاب در جامعه امروز را رد کردیم) و یا قرار گرفتن در اجبار، شرط لازم و کافی در رعایت پوشش را رعایت نمی کنند. برای مثال به سرگذاشتن روسری یا شال و بستن آن به فرم های مختلف که در کشورمان رواج پیدا کرده است (لبنانی، بحرینی، ...) و استفاده از گیره های زرق و برق دار برای بستن آن  و به سر گرفتن چادر به روش های خاص به نحوی که به زیبایی فرد اضافه کند، گاهی اوقات باعث جلب نگاه ها به طور ناخودآگاه می شود. لازم به ذکر است در طرح این مسائل، نظر شخصی بنده، صرفا دخیل نمی  باشد بلکه مبحث، مبتلا به بسیاری از افراد دارای دغدغه حجاب می باشد. لذا بر این دسته از بانوان محترم که اهتمام در حفظ حجاب برتر دارند لازم است دقت بیشتری در این موضوع داشته باشند.

موضوع دیگری که اخیرا در کشور رواج پیدا کرده است، استفاده از مانتو های بلند می باشد. همانطور که قبلا مطرح کردیم، صرف به سر گرفتن چادر نمی تواند دلیل بر حجاب کامل باشد و همچنین صرف پوشیدن مانتو نمی تواند دلیل بر بد حجابی یا بی حجابی باشد. استفاده از مانتو های مناسب که اندام را به طور کامل بپوشاند و جلب توجه نکند و حریم پوشش اسلامی را به دقت حفظ نماید می تواند به عنوان حجاب سالم شناخته شود اما استفاده از مانتوهایی که اخیرا رواج پیدا کرده است نه تنها حجاب درست نمی باشد بلکه مایه ی بی حجابی را نیز فراهم می کند.به نظر شما مانتوی بلندی که یقه آن 20 تا 30 سانتیمتر زیر گلو بسته می شود و از پایین پا به فاصله 30 تا 50سانتیمتر ،در جهات مختلف برش خورده باشد و فرد پوشنده آن نیز شال را به گویی به اجبار به سرگرفته باشد،آیا می تواند حجاب صحیح و کاملی باشد یا خود مایه ی بی حجابی و جلب نگاه ها است؟؟!!(قضاوت با شما...)

موضوع دیگری که بانوان باید در پوشش خود رعایت کنند استفاده از رنگ های مختلف در لباس ها می باشد. همه می دانیم که استفاده از رنگ های متضاد در کنار هم نیز عامل برجسته شدن در نگاه ها می شود. شایان ذکر است منظور از نگاه، نگاه های ناخود آگاه و یا نگاه های مریض است.

برای مثال به سرگرفتن شال آبی رنگ به نحوی که کاملا معیار پوشش اسلامی را رعایت کند و استفاده از چادر مشکی به گونه ای که لبه شال از چادر بیرون زده باشد و پوشیدن کفش سفید رنگ یا کرم رنگ که از زیر چادر مشکی کاملا پیداست، می تواند در شرط لازم و کافی برای پوشش صحیح، صدق کند؟!!

باید توجه کرد که استفاده از این رنگ ها در زیر چادر به نحوی که نگاه های بیرون چادر را متوجه نسازد، هیچ گونه ایرادی نخواهد داشت.

با این حال باید دقت کرد که رعایت حجاب، فقط و فقط وظیفه زنان نیست بلکه مردان نیز موظف به رعایت حجاب در زمینه های مختلف می باشند اما از آن جا که زن، منبع و ساطع کننده حیا و عفت در جامعه است، وظیفه سنگین تری را به دوش می کشد.

یادمان باشد:

حجاب ظاهر،زیباست و وسیله ی زیبایی باطن است؛ نه وسیله ی زیبایی ظاهر

باطن زیبا، ظاهر را زیبا می کند




طبقه بندی: سخنان حجاب، بحث در رابطه با پوشش،
برچسب ها: حجاب، چادر، روسری، مدحجاب، زن،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]

چاره چیست؟

این رسم آفرینش هست که پدران اگر انگور ترش بخورند دندان فرزندان کند می شود، اما... این رسم هم هست که آدمی امروز تمامی دیروز خود را به فراموشی می سپارد و از یاد می برد. تصور اغلب ما این است که ما اینجایی هستیم، برای اینجا آفریده شده ایم و هرچه هست همین جاست. چه کسی یادش هست آن روزها را که ما ملک بودیم و فردوس برین جایمان بود؟ و.. بعد به خطایی مستأجر این خراب آباد شدیم. آری گذشت زمان، نسیان می آورد و فراموشی خصیصه آدمی است.

                     

ما بی حجاب نبودیم. نجابت، پوست تنمان شده بود و عفاف، همسایه ی دیوار به دیوار دلمان بود. حیا، درخت ریشه دار حیاتمان بود که هر چه شاخه هایش را می بریدند، بارورتر و تنومندتر می شد. یک روز به زور، برخی از مادران ما را به نمایش بردند و از آنها بازی خواستند. وقتی نمایش تمام شد بازیگران یادشان رفت از نقش بیرون بیایند، یادشان رفت ماسکها و نقابهای تحمیلی را بردارند، و بعد، فرزندانشان خیال کردند که هرچه هست طبیعی است، همان باید باشد.

و این شد که حجاب که فطری و طبیعی دختران و زنان ما بود، اضافی و تحمیلی و غیرطبیعی جلوه کرد و بی حجابی که منافات داشت با فطرت و طبیعت عفاف آسای دختران و زنان، طبیعی تلقی شد.

و ما هنوز گرفتار این مصیبتیم که دستهایی از درون و بیرون مرزها، زنانمان را به نمایش می خوانند...

ما اکنون نیازمند کندن نقابهای دروغین و بازگشت به اصل پاک و بی آلایش خویشتنیم.

 

منبع: کتاب صمیمانه با جوانان وطنم (سید مهدی شجاعی)




طبقه بندی: سخنان حجاب،
برچسب ها: حجاب، حیا، عفاف، زن، دختر،
[ شنبه 18 شهریور 1391 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ منتظر ]

آن قدر ذهنم آشفته و درگیر است که نمیدانم از کجایش بنویسم. نمی دانم از آنجا که دوتایی شان با فضاحت در خیابان راه می رفتند و گامهایشان به هم می پیچید و با قهقهه به آغوش هم فرو می رفتند بنویسم یا از آنجا که چند بی غیرت ایستاده بودند و به رژه زنی که از کنارشان عبور می کرد، با دهانی باز نگاه می کردند و عربده می کشیدند! از کجا بنویسم؟

                         

می نویسم و خط می زنم... به یاد حرفی افتادم. یکی چندین بار به من گفت نباید از ظاهر افراد قضاوت کرد. حال از ظاهر عریان دختران و زنان خیابان نمی نویسم.

از غربت می نویسم. از غربت غم دوری ات می نویسم. غمی که دیگر جز عده ای اندک درکش نمی کنند. مولای من، امروز غم نبودنت را چشیدم و به این فکر کردم که شاید دیگر کسی به فکر تو نیست! به انتظارت نیست! من هم فقط می گویم! خوب که فکر کردم به این نتیجه رسیدم، انگار قبل از اینکه به انتظارت بنشینیم باید به انتظار منتظرانت، منتظر باشیم.

امامم؛ بگذار برایت بگویم که فساد علنی شده است. دیگر از شرم اینکه در این کوچه بن بست، دختر و پسری ایستاده باشند و ... (!!!) نمی توانیم وارد شویم.

سربالا آوردن در خیابان مساوی است با گناه. دیگر اگر در ترافیک هم خواستیم از لابه لای اتومبیل ها عبور کنیم،نباید به اتومبیل ها نگاه کنیم! چون عده ای اتومبیل خود را با اتاق خوابشان اشتباه گرفته اند!

یادم می آید کودک که بودم، هر چند وقت به دریا می رفتیم. مادرم دریا را برای عظمتش دوست داشت. مولای من اما تو خود دلیل آن را می دانی که چرا چندین سال است از ساحل پرتلاطم دریا متنفر شده ام!

مولای من...

دلمان خوش بود که صبا پیراهنت را سوی کنعان خواهد آورد. اما فکر نکنم با این اوضاع، پیراهنت... این ها که خیلی هاشان پیراهن خود را هم به دور انداخته اند پس چطور به باد صبا امید دارند که...؟؟!!

مولای من، آقای من...

می دانی به دلیل برخی ملاحظات نمی توانم همه آنچه را که می دانم، اینجا بگویم. اما خواهشی دارم. از تو می خواهم از خداوند بخواهی گمراهان را هدایت کند. دختران و زنان ما گمراه شده اند. سررشته کار را از دست داده اند یا شاید امر برایشان مشتبه شده است!

مولای من، خیلی ها آماده نیستند. عجل لولیک الفرج ها را همانگونه سر می دهیم که کوفیان برای جدت حسین (علیه السلام) نامه نوشته بودند.

                              

مختارهایت هنوز قیام نکردند! مختارهایت هنوز...

دیگر نمی توانم بنویسم. تو خود می دانی که دردهایم اجازه نمی دهند تا دستانم همراهی کنند.

 

فقط می خواهم اگر ما از روی نادانی فراموشت می کنیم، تو فراموشمان نکن




طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج، درد دل،
برچسب ها: انتظار، امام زمان، حجاب، آخر الزمان،
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 01:29 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]

اصلا به من چه ارتباطی دارد که برای پوشش و حجاب بنویسم؟!!اصلا مگر من حجاب دارم که برای حجاب بنویسم؟!مگر تا حالا گرمای چادر را حس کرده ام؟مگر من می فهمم مقنعه تا زیر چانه و روی ابروها و چادر رویش،چه فشاری به سر و صورت می آورد؟مگر من می دانم چادر چقدر سنگین است؟مگر من می فهمم ساق گذاشتن و جوراب پوشیدن در زیر آفتاب یعنی چه؟!!وقتی من این ها را نمی فهمم،چرا باید برایشان بنویسم؟؟!

چرا باید بنویسم وقتی هنوز در مقدمه مانده ام؟چرا بنویسم وقتی هنوز نمی دانم چطور باید رفتار کنم تا نعمت های الهی به دورم نیاندازند؟!چرا باید بنویسم وقتی این همه مشکل دارم؟ دانشجو ام!!سربازم!!شغل آینده ام مشخص نیست!!ماشین ندارم!!چرا باید بنویسم وقتی نمی توانم به زندگی آینده ام فکر کنم چون بعضی ها نمی خواهند و مانع تراشی های بی پایه می کنند؟!!چرا باید بنویسم وقتی دختران با ایمان هم آدم را به انتظار دعوت می کنند؟چرا باید بنویسم وقتی شرایط به گونه ای است که مجبورم آنقدر منتظر بمانم تا کسی را که یاس شناختم،از دست بدهم؟!چرا؟؟؟

دیگر طاقتی برای ماندن نمانده!!هر طرف که نگاه می کنی گناه تو را می خواند.با کوچکترین لغزشی،آنچه را که باید از دست می دهی و وارد دره گناه می شوی.دختران و زنان آنچنان در جلوی پایت سبز می شوند که تا چشم به زمین می دوزی،لاک ناخن پاهایشان را می بینی؛سر را بالا می گیری،صورت پر از رنگشان را می بینی؛به چپ و راستت هم که نگاه می کنی،در مغازه ها،دندان دخترانی را می بینی که نیششان تا بنا گوش برای پسری که کنارش ایستاده باز شده است!!به عقب هم که بر می گردی،همان دختری را می بینی که تازه از کنارت عبور کرد!!

حالا چطور می شود بدون دل بستن به یاس و نرسیدن به او زندگی کرد؟دیگر یاس هم به ما محل نمی گذارد...!!

فقط یک راه مانده...

سرت را بالا بگیری و به خدا نگاه کنی.خوب که نگاه می کنی،می بینی هر جا بروی خدا با توست.حالا نگرانی ات کمتر می شود.

سرت را که بالا بگیری دیگر نمی توانی بنویسی.برای همین می خواهم اگر که بشود،دیگر ننویسم.برای حجاب ننویسم،یا شاید هم،اینجا ننویسم.

همه این ها را گفتم تا تو متوجه بشوی که چه بلایی بر سر دیگران می آوری!!!

----------------------------------------------------------------------

پ.ن:این نوشته حرف های زیادی در دلش دارد

هر کس هرچه از این خط خطی درک کرد،عمل کند!!!




طبقه بندی: درد دل،
برچسب ها: یاس، حجاب، جوان،
[ یکشنبه 5 شهریور 1391 ] [ 01:09 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]

به نام خدا


السلام علیک یا امیرالمؤمنین؛ مولایم، امشب که سجده گاه تو در محراب غرق خون می شود؛ می خواهم باتوسخن بگویم، می خواهم از تو بنویسم اما زبان و قلمم در برابر عظمت تو عاجز است.

مولایم؛ زبانی دارم که غرق گناه است. چگونه نام تو را صدا بزنم؟ زبانی که عمری به غیبت و دروغ باز شده، به حدس و گمان اشتباه باز شده. زبانی که ادعای ولایت تو را داشت اما دانسته و ندانسته دل مؤمنانی را شکست. حال چه کنم مولای من؟

مولایم؛ چشمانی دارم که به گناه باز شده اند، حال چگونه با این چشم ها در شب عروج تو بگریم؟

سرور من، قلبی دارم که سیاهی و غفلت، آن را پر کرده است. چگونه می توانم بگویم عشق و محبت تو در آن جای دارد؟ مگر نه این است که اگر به راستی محبت تو را در قلبم داشتم، جایی برای این همه غفلت و گناه باقی نمی ماند؟

امیر و مولای من؛ می دانم پرونده ام سیاه است اما از مولایی چون تو که در مورد قاتل خود، به مدارا سفارش می کند، چگونه امید شفاعت نداشته باشم؟ درحالی که من عمری ست به ولایت تو گواهی می دهم. وای بر من!

مولایم، مرا ببخش! مرا ببخش که عمری به ولایتت گواهی دادم اما تو را نشناختم!

مولایم؛ ایمان دارم که امشب دست خالی برنمی گردم. مگر می شود کسی که پدر یتیمان و یاور درماندگان است، درمانده ای را از خود براند؟ مگر می شود پادشاهی که شب ها به در خانه یتیمان می رود و درحالی که او را نمی شناسند و از او چیزی طلب نکرده اند به آن ها کمک می کند، مرا دست خالی برگرداند؟ در حالی که عاجزانه از او طلب شفاعت می کنم. مولایی که مصداق آیه "ویوتون الزکوة و هم راکعون" است، مگر می شود ببیند دست بنده ای درمانده به سویش دراز شده اما آن را خالی برگرداند؟

مولایم؛ ای مظهر عدالت! اگر به پرونده ی من با عدل خود بنگری چه کنم؟

مولایم؛ ای بزرگمردی که بعد از فاطمه ات، جز چاه کسی را نداشتی که حرف دلت را بشنود، امشب بنده ی گناهکاری به تو، به مولایش، پناه آورده است تا نزدخداوند شفاعتش را بکنی. او را ناامید برنگردان.



*این متن توسط ناشناس به وبلاگ هدیه شده است.*



طبقه بندی: درد دل، دل نوشته های شما،
برچسب ها: امام علی (ع)، امام، شب قدر، گناه، مولا،
[ چهارشنبه 18 مرداد 1391 ] [ 04:55 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]

رمضان امسال هم در حال عبور است و لحظه های پایانی خود را طی می کند. چقدر زود گذشت...

چقدر ساده از رمضان عبور کردیم. نمی دانم روزه هایم قبول شدند یا نه... آنقدر به گناه عادت کردیم که با روزه هم گناه کردیم و ساده گذشتیم. تا به امروز نتوانستیم اجازه ی دیدار یار را بگیریم... کفه ی نگرانی هایم سنگین است اما هنوز امید دارم.

شب قدر در راه است؛ شبی که با نسیم لطف خداوند، همه نگرانی ها و همه گناه ها زدوده خواهد شد. شبی که اعمالمان را گردگیری می کنند. اعمال غفلت زده را به دور می ریزند و مهم تر این که شب قدری را در پیش داریم که مقصد سال آینده ما را نشانمان می دهند. مقصدی که تقدیر سال آینده ما را مشخص می کند. بر زندگی دنیای یکی مهر خورده می شود و برای دیگری شادی ها و خوشی ها را رقم می زنند. برای دیگری تعالی و تحرک را و برای عده ای نیز مقرر می شود که در آزمون های الهی سنجیده شوند. قلب هایی را پاک می کنند. به برخی توفیق دیدار مولایشان داده می شود...

و اما برای من و تو چه خواهند نوشت؟!!...

خواهرم روزهای عمرت در گذر است. به زودی تقدیرت رقم می خورد. از خداوند بخواه برایت زیباترین ها را بنویسد. تو هم در تقدیرت سهیم باش. شب قدر شروع خوبی است برای محجبه شدنت... برای عفیف شدن و برای گوهر شدنت...

خواهرم می دانم قلم شکسته ام و دست ناتوانم تأثیری برایت ندارد، اما این بار از تو خواهش می کنم دین را درست در دست بگیر. خداوند بنده اش را دوست دارد. تو هم او را دوست داشته باش.

خواهرم... حجابت... حجابت... حجابت را حفظ کن!

                        

شاید تا قدر دیگر باشم یا نباشم. شاید قدر امسال، تقدیرم بر نبودنم رقم بخورد اما بیا و خواهشم را قبول کن. با خدا آشتی کن، آنگونه که او می خواهد نه آنگونه که تو می خواهی! بیا و "نومن به بعض و نکفر به بعض..." نباش!!

بگذار طور دیگری بگویم! فرض کن زمان نماز اول وقت امروزت گذشته است و هنوز نمازت را نخوانده ای! همین حالا، سرورت و امام زمانت ظهور کند و تو را صدا بزند! چه می کنی؟ می روی یا نمازت...! هنوز نمازت را نخوانده ای! خیلی بد شد... نه؟!

حال فکر کن هنوز حجابت و پوششت صحیح نیست. آنطور نیست که پروردگارت از تو خواسته. هنوز به دستور پروردگارت عمل نکرده ای و قدرت رقم بخورد که به درگاه خداوند حاضر شوی..! چه می کنی؟؟آماده ای؟ یا هنوز حجابت و پوششت کامل نیست و از لبیک گفتن به پروردگارت خجالت زده ای؟ !

خواهرم... تامل کن...



پ.ن:یکی نیست به من بگوید اگر خداوند  خودت رااحضار کند، آماده ای؟ اگر امام زمانت ندا دهد بدون هیچ مشکلی لبیک می گویی؟ شاید هنوز راه را پیدا نکرده ام...

خداوندا، قدرم را به آمادگی ام و پاک شدن رفتار و اعمالم رقم بزن... آمین...




طبقه بندی: سخنان حجاب، درد دل،
برچسب ها: رمضان، شب قدر، گناه، تقدیر، حجاب، زن،
[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 04:50 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 9 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان