تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من


در چند روز اخیر اتفاقاتی برایم افتاد که مرا برآن داشت تا موضوعی را طرح کنم و بنویسم.همان موضوع همیشگی و بسیار مهم و بنیادی "چرا حجاب؟ "!!


ابتدا نظراتی را علیه حجاب طرح می کنم که در این چند روز اخیر شنیده ام:

1)نیاز دختران و پسران به جنس مخالف و وجود محدودیت هایی که در دین اسلام در این رابطه مشخص شده،جوانان را به بی حجابی سوق می دهد.

2)وجود مشکلات اقتصادی،تاخیر در سن ازدواج این را می طلبد که جوانان بدون هیچ محدودیتی  در کنار هم حضور یابند و حجاب مانع این حضور می شود.

3)پیشرفت تکنولوژی،بالارفتن سطح اطلاعات و سطح درک افراد به صورت غیر متناسب با سن آن هاعامل بدحجابی یا بی حجابی است.

4)مشکل اصلی جامعه،فساد در سطوح بالاتر است و حجاب مشکل کوچکی است و لزومی به پیگیری ندارد.

5)القای مفاهیم دینی به صورت تحمیلی از دوران کودکی،ترس از اعلام مخالفت با اسلام در کشور باعث انفجار افکار و حرکت علیه حجاب می شود.

6)بالا رفتن جمعیت دختران نسبت به پسران باعث ایجاد بدحجابی در راستای رقابت برای جذب جنس مخالف شده است.

7)مشکلات اقتصادی،از بین رفتن امید به آینده و احساس در نداشتن آینده ای درخشان عامل بی حجابی است.

8).....

این ها تعدادی از نظرات در پاسخ به اینکه چرا بی حجابی رخ می دهد؛بود.در این راستا از شما خواننده بزرگوار و مشتاق تقاضا داریم،نظر خود را در رابطه با دلیل رخداد بی حجابی و گسترش آن در بخش نظرات بیان کنید تا در مطالب آینده،این دلایل و شبهات را با هم بررسی نماییم.

نظرخواهی این پست به صورت آزاد و بدون هیچ محدودیتی انجام خواهد گرفت.

منتظر نظرات،سوالات،شبهات و پاسخ های شما هستیم...




طبقه بندی: سخنان حجاب، دل نوشته های شما،
برچسب ها: حجاب، زن، چادر،
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 01:50 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]

مواد سمی موجود در برخی رژهای لب



FDA -اداره مواد غذایی و دارویی آمریکا- مقررات سختگیرانه ای درمورد استفاده از سرب در لوازم آرایشی و مخصوصا رژهای لب، وضع نموده است. رژهای لب استاندارد و مرغوب حاوی ترکیبات بالا هستند، اما در رژ لب های نامرغوب ترکیبات زیر را شامل می شوند:

سرب: عوارض سرب در صورت استفاده غیر مجاز این ماده سمی در ترکیب رژهای لب و خورده شدن آن، ناباروری، کم خونی، عقب ماندگی ذهنی و سرطان می باشد.

قطران ذغال سنگ: بعنوان رنگدانه برای رنگ آمیزی رژهای قرمز استفاده می شود. این مخلوط سمی درصورت بلع می تواند باعث تهوع، سردرد و سوزش پوست شود.

Carmine: رنگ طبیعی که با جوشاندن سوسک های کارمین بدست می آید و عامل اصلی ناراحتی های پوستی و آلرژی است.

رنگ های دریاچه ای: استفاده از رنگ های محلول در آب دریاچه ها که در اثر واکنش های شیمیایی و یا گیاهان و سنگ های موجود در رودخانه ها بوجود آمده اند.
این نوع رنگ بسیار سمی بوده و از منابع سرطان زایی بدست آمده که می تواند باعث تحریک پوست و ایجاد سرطان های پوستی گردد.

خوشبو کننده ها: این نوع عطرها بدلیل دارا بودن ترکیبات شیمیایی، می توانند التهاب، خشکی و ترک خوردگی لب ها را باعث شوند.

براساس آمار جمع آوری شده، صرف نظر از جذب پوستی مواد آرایشی، زنان در طول زندگی خود حدود ۲ کیلوگرم رژ لب را می بلعند که خطر ابتلا به سرطان های ریوی و سینه را در زنان به طرز چشمگیری افزایش می دهد.


منبع:

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=194684




[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 01:44 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
انا اعطیناک الکوثر...

سالروز ولادت یاس بهشتی بر پسرش،مهدی (عج)

 و همه مسلمین جهان مبارک و فرخنده باد

اللهم عجل لولیک الفرج




[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]

چند روزی است که تصمیم داشتم بنویسم اما قلمم یاری نمی کرد.بالاخره دستانم روی کاغذ لغزید

واژه ها برای شروع زیاد بودند اما در میان این همه،واژه ای محکم تر از "مادر" نیافتم...

مادر...دخترک به دنیا می آید،از مادر تغذیه می کند،مادر از او مراقبت می کند،مادر تربیتش می کند،در کنار مادر رشد می کند،از مادر می آموزد،با مادر درد دل می کند و بالاخره خودش مادر می شود.دخترک دیروز،ذختر شد؛دختر خانم شد؛خانم شد و مادر شد...مادر امروز،دوباره داستان را تکرار می کند...

خوب که نگاه کنیم،می بینیم مادر..نه!! زن چه نقشی حیاتی در جامعه دارد.زن چقدر با ارزش است و به راستی اگر زن نبود،چه می شد؟!!

پس واقعا،زن گوهر آفرینش است و اما امروز...نمی دانم ضعف از کجاست اما می دانم زن امروز،به این که با ارزش ترین مخلوق خداست،اعتقادی ندارد.گوهر وجودی خود را درک نمی کند.نمی خواهم از جملات تکراری استفاده کنم.در واقع به تمثیل زن به کالای با ارزشی مانند طلا و تمثیل پوشش او به گنجینه طلا اعقادی ندارم؛چراکه جایگاه و منزلت زن خیلی فراتر از این مادیات است.

طبیعی است وقتی در یک اتاق تاریک،چراغ های پرنور روشن شوند،همه افراد حاضر در اتاق تمایل دارند به سمت این نور و روشنایی بروند و این یک امر طبیعی و غیر قابل انکار است.زن در جامعه مانند نور است اما نوری متفاوت با آنچه که در ذهن داریم.خداوند از نور است.و همه ما اعتقاد داریم به "نفخت فیه من روحی".پس نور و روشنایی زن،همان نور و روشنایی خداوند است که به صورت ویژگی های مادی در وجود زن تجلی یافته است.

نمی گویم وظیفه اما وجدان بیدار هر فرد،بر او روشن می کند که پاسداری از این نور و این لطف الهی سخت است و نباید آن را خدشه دار کرد.گاهی افراد بر اثر نادانی دست به اعمالی می زنند که از ارزش این پاکی و روشنایی کاسته می شود اما روی سخن با افرادی است که به عمد این موهبت الهی را به لجن زار تبدیل می کنند.البته ندانستن و جهل دلیل خوبی است برای پاک کردن گذشته است؛اما تو ای دختر جوان که ارزشت را یافته ای،از امروز بر تو وظیفه می شود تا این نعمت الهی را حفظ کنی.

راه حفظ این عظمت و موهبت خدادای که در وجودت قرار گرفته را به وجدانت بسپار و از او پاسخ بخواه و بدان این نور در تاریکی و میان سیاه دلان و ناپاکان،خودنمایی بیشتری دارد.پس مراقب باش تا همه سیاهی ها به دورت جمع نشوند تا جایی که زیبایی درونت ناپدید شود!!!اگر اینگونه کنی و این مراقبت را انجام دهی،دیگر نیازی به خود نمایی نداری.دیگر به این فکر نخواهی کرد که مردی به سمت تو تمایلی نشان نخواهد داد.دیگر به این فکر نخواهی کرد که در جامعه نگاه تحقیرآمیز دیگران به تو است.دیگر برای دیده شدن،آرایش نخواهی کرد.

بلکه تو حصاری امن برای گنجینه های وجودی ات فراهم آورده ای و این باعث بالا رفتن ارزش تو خواهد شد.پس خواهرم،حجابت را با غرور حفظ کن.حجاب تو سرمایه ای است که فقط تو صاحب آن هستی تا از نورانیتت مراقبت کنی.یادت نرود.هرچه بیشتر خودنمایی کنی،افراد بیشتری به دورت جمع می شوند و آرام آرام،روشنایی ات،پاکی ات،لطافت ات،زیبایی ات و عظمتت از دید دیگران ناپدید خواهد شد.

حجابت را با غرور حفظ کن و به فرزندانت بیاموز این پاکی و روشنایی را.تو مادری...




طبقه بندی: سخنان حجاب،
برچسب ها: مادر، حجاب، دخترم، نور، روح الهی،
[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 08:10 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]

گذشت...

چقدر زود فراموش کردیم فشار در و دیوار و زخم گوش و پهلو و دست شکسته ات را...

چفدر زود به یادمان آمد گناه کردن دیر شده است...

چقدر زود فراموش کردیم بی مادری را...

چقدر زود به یادمان آمد عروسی هایمان دارد دیر می شود...

چقدر زود فراموش کردیم لگدی که در نیم سوخته را  روی مادر پل کرد...

چقدر زود به یادمان آمد،به دنبال درب ماشینی باید بگردیم که برایمان بوق می زند و باید سوارش شویم تا برویم برای...

چقدر زود فراموش کردیم،چادری را که لابه لای هیزم ها،پشت در سوخت...

چقدر زود به یادمان آمد باید فاطمیه را فراموش کنیم...

چقدر زود به یادمان آمد خیابان ها از ترانه ها خالی اند و باید صدای ضبط را بالا برد و...

ای وای... هیهات... هنوز سه روز از شهادت مادر نگذشته که اینطور شادی برپا شده. این نزدیکی ها، در روز سوم مادر، عروسی گرفته اند... بی بی جان، شاید فراموش کردند شهادت همین دو روز پیش بود... اما تو را به جان حسن و حسینت که قبل از رفتنت برایشان نان پختی تا لااقل روز عزایت، گرسنه نمانند، نگذار این دو جوان (که شاید فراموش کردند...) بی روزی بمانند... ای وای بر من.. هیهات... چقدر پر توقع ایم..!! نه؟! اشک میریزیم، گناه می کنیم... اما از تو شفاعت و توجه می خواهیم!! از تو روزی می خواهیم!! چه موجودات عجیبی هستیم..!!!

می دانی چرا؟ چون تو مادری. فرزندانت را دوست داری. خطایشان را می بخشی. وای چه مادر مهربانی... .مادر جان.. فرزندانت را ببخش. ببخش برای گمراهی شان. ببخش برای گم شدنشان در گناه. ببخش برای اینکه بی حجاب هستند. گفتم حجاب..به یاد چادرت افتادم.

می دانم چادرت سوخت... چادر تو را، کینه قلب سیاه دشمنان تو و پدر و شوهرت، سوزاند ولی چادر دختران امروزت را...ولی...!

به راستی چادر دختران امروز را چه کسی سوزاند که اینطور شدند؟؟؟

مادر مرا ببخش.. قلمم شکست.. قلمم زیر لگد شکست.. قلمم پشت فشار در شکست.. قلبم سوخت.. قلبم پشت درب خانه ات سوخت..

وای مادرم.. نمی دانم چقدر مرتبط نوشتم اما می دانم حال عجیبی دارم.قلمم یاری نمی کند.انگار نباید می نوشتم.ناگهان قلبم به لحظه ای رفت!رفت به زمانی که شوهرت،علی(علیه السلام)روی سرت خاک میریخت.زمانی که از آن شب تا به حال،حسرت دیدار تو و فرزندت به دلمان مانده.انگار مادر و پسر،با هم قرار گذاشتید که ما را منتظر بگذارید..

امروز...جمعه...هنوز پسرت مهدی برنگشت...

شاید بعد از آخرین گناهمان بیاید...شاید...




طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج، سخنان حجاب، درد دل،
برچسب ها: جمعه، فاطمیه، حجاب، گناه، مهدی،
[ جمعه 8 اردیبهشت 1391 ] [ 12:17 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
امشب علی(ع)، حسن (ع)، حسین(ع)،

زینب(س)، ام کلثوم(س)

و همه ما، بی مادر شدیم.


خدایا، مــــادرم را، کجا می برند؟

انا لله و انا الیه راجعون

ای دل،تو چه می کنی؟... می مانی یا می روی...؟





طبقه بندی: درد دل،
برچسب ها: فاطمیه، زهرا، فاطمه، مادر،
[ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ] [ 09:04 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]
امروز همه کودکانمان هم میدانند مهدیه اسم مکان است و فاطمیه اسم زمان

به امید روزی که فاطمیه اسم مکان شود و مهدیه اسم زمان

آمین یا رب العالمین




طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج، درد دل،
برچسب ها: فاطمیه، فاطمه،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 08:30 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]

باز هم غروب دلگیر جمعه...

این بار هم گناهانم نگذاشت ببینمت...این هفته هم به بی پناهی و آوارگی گذشت...توسل و کمیل و ندبه و عهد هم افاقه نکرد...

ظاهرا پرونده ام سیاه تر از آن است که بخواهی بر آن بتابی.باز هم آواره و کوچه به کوچه به دنبالت می گردم...

شاید این نزدیکی باشی و چشمانم تو را پیدا نمی کنند.شاید لابه لای همین آدم ها در حال رفت و آمد هستی و از بس محو این جماعت شدم تو را نمی بینم.اما آقای من...

این جمعه هم گذشت..اما فرصتی در راه است..فاطمیه منتظرت هستم..

قول بده که می آیی...قول بده که لااقل چشمانم تو را ببینند.آقای من..دلم گرفته..منتظریم تا با اشک شوق دیدارت،همه ی غم ها را به دور بریزیم.آقا جان...

فاطمیه نزدیک است...خیمه عزای مادرت را کجا برپا می کنی؟؟



اللهم عجل لولیک الفرج




طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج،
برچسب ها: امام زمان، جمعه،
[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 06:30 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]

آیت الله سبحانی، مرجع تقلید شیعیان در پاسخ به این سؤال که؛ فدک کجاست و ماهیّت حقوقی آن چیست؟ مرقوم داشته‌اند: سرزمین آباد و حاصل خیزى که در نزدیکى خیبر قرار دارد و فاصله آن تا مدینه حدود ۱۴۰ کیلومتر است، «فدک» نامیده مى شود.[۱] از نظر قوانین اسلامى، سرزمین هایى که از طریق جنگ و نبرد فتح مى شوند، متعلق به عموم مسلمانان است، و به وسیله حاکمان اسلامى تحت عنوان «مفتوحة عنوة» اداره مى شود؛ ولى سرزمینى که بدون نیروى نظامى، از طریق صلح و سازش در اختیار پیامبر قرار گیرد، «انفال» و یا «فى‏ء» و به اصطلاح امروزى «املاک خالصه» نامیده مى شود و از آنِ شخص پیامبر است و از درآمد آن نیازمندى هاى مسلمانان را برطرف مى کند.

در سال هفتم هجرى که ارتش اسلام دژهاى مستحکم خیبر را محاصره کرد، همه آنها با قدرت نظامى فتح شد، جز «فدک» که مردم آنجا از در صلح و مسالمت وارد شدند و اراضى آنان به صورت املاک خالصه درآمد، و در اختیار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قرار گرفت.

آنچه گفته شد، مورد اتفاق فقهای اسلامى و مطابق با حکم قرآن کریم است، آنجا که مى فرماید: «وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ وَ لکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ».[۲] «آنچه را خدا از آنان (یهود) به رسولش بازگردانیده چیزى است که شما براى به دست آوردن آن زحمتى نکشیدید نه اسبى تاختید، و نه شترى، امّا خداوند، فرستادگانش را بر آنچه خواهد چیره مى گرداند، که خداوند بر همه چیز تواناست».

از سوى دیگر، قرآن پیامبر را موظف مى سازد که حق «ذى القربى» را بپردازد. چنان که مى فرماید: وآتِ ذَا الْقُربى حقّه[۳] «حق خویشاوندان را بپرداز». نزدیک ترین فرد به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دخت گرامى او فاطمه (سلام الله علیها) بود، از این جهت «فدک» را به او بخشید و تا زمانى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) زنده بود، کارگران حضرت زهرا (سلام الله علیها) آنجا را اداره مى کردند.

بنابراین فدک سرزمین حاصل خیزی بود که از طرف یهودیان با صلح و سازش در اختیار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) قرار داده شده بود. به چنین املاکی «انفال» و یا «فى‏ء» و به اصطلاح امروزى «املاک خالصه» گفته مى شود و از آنِ شخص پیامبر مى باشد و اختیار آن در دست ایشان است. قرآن پیامبر را موظف کرد که حق «ذى القربى» را بپردازد. چنان که مى فرماید: وآتِ ذَا الْقُربى حقّه «حق خویشاوندان را بپرداز» و نزدیک ترین فرد به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دخت گرامى او فاطمه (س) بود، از این جهت «فدک» را به او بخشید.


ادامه مطلب

برچسب ها: فاطمیه، فدک،
[ سه شنبه 22 فروردین 1391 ] [ 01:36 ب.ظ ] [ ]

دوباره فاطمیـه رسید از راه ...

فاطمیه ... فاطمه از تو می نویسم، برای تو می نویسم ...

فاطمه می دانم خسته شدی. خسته شدی از آزار مدینه، خسته شدی از دیوار. خسته شدی از فراموش شدن پدرت. می دانم محسن را در راه داری فاطمه جان ...

فاطمه جانم ... زهرایِ من ... یاس بهشتیِ من ...

آن ها قصد جان تو را کرده اند. نمی خواهند تو باشی. می دانند اگر بمانی، بازارشان سرد می شود. می خواهند نباشی! می خواهند درب خانه ات را به آتش بکشند. می خواهند تو را بین در و دیوار .... . محسن را چه کردی؟

اما فاطمه جانم؛ با همه این ها، ناراحت نباش. خیالت راحت... . آن ها فقط تو را نمی خواهند. بگذار خیالت را جمع کنم ...

نمی توانم! نمی دانم! آن ها.. آن ها.. آن ها دست از تو و فرزندانت برنمی دارند.

نگرانی؟

بگذار خیالت را جمع کنم! می دانم چادرت را از سرت برداشتند. از عاشورا می گویم تا خیالت آرام شود. چادر از سر زینب و سکینه و رقیه هم برمی دارند ...

می دانم در کوچه تو را زدند. رقیه ات را هم در عصر عاشورا می زنند! می دانم گوشواره ات در خاک کوچه گم شد. گوشواره رقیه ات را هم به غارت می برند. می دانم درب خانه ات را آتش زدند.ن گران نباش! خیمه حسین تو را هم آتش می زنند!

اگر پهلویت را شکستند و بازویت کبود شد بدان که دست عباس را هم قطع می کنند. اگر محسن سقط شد، علی اصغر هم حنجره ش با سه شعبه بریده می شود! شنیدم آب مهریه ات بود. درست است فاطمه جانم؟ ... پس برای همین است که آب را بر حسینت خواهند بست و بر او حرام می کنندش!

نگران نباش! شبانه غسلت دادند؟ بدن حسین تو، بی سر، چند روز در صحرای غازریه افتاده می ماند! تو را در خانه تنها دیدند؟ سکینه را هم در بزم شراب یزید با دست اشاره می کنند. مجبور شدند قبرت را مخفی کنند؟ پسرت مهدی هم در غیبت است! خیالت جمع شد؟

بگذار بیشتر برایت بگویم تا درد مسمار را برایت کمتر کنم!

همانطور که خون حسینت را حفظ کردیم، پشتیبان پسرت مهدی می مانیم. همانطور که حرمت چادر خاکی ات را نگه داشتیم، نمی گذاریم دخترانمان بی حجاب باشند. فاطمه جان خیالت راحت ...!



نه! نه! فاطمه ام ...! همه دروغ بود. ما نمی توانیم ... . ما نمی توانیم سرباز پسرت باشیم. ما نتوانستیم حرمت چادرت را نگه داریم. به حسینت بگو به کوفه نرود. کربلا مقتل اوست. ما نمی توانیم حرمت خونش را نگه داشته باشیم. ما فراموشش می کنیم.

فاطمه جانم..! ما کوچه را از یاد برده ایم. ما نامحرم نمی شناسیم؛ پس به زینب بگو در شب عاشورا معجرش را محکم نکند!

دختران ما با چادرت غریبه شدند. چادرت را در کیف هاشان مچاله می کنند! دختران ما یاد گرفتند بیرون از خانه دلربایی می کنند.

به عباس بگو از سر غیرت، شب عاشورا نگهبان خیمه اهل حرم نباشد! چون مردانمان غیرت را له کرده اند. برو فاطمه...!

خیالت راحت! ما آدم نمی شویم ...

پسرانمان، دوست دختر دارند! دخترانمان دوست پسر خود را ماهانه عوض می کنند! گوشی های موبایلشان پر شده از عکس و فیلم های نامحرمان! پر شده از بی غیرتی! اسم بلوتوث هاشان شده هم نا با قهرمانان غربی ..! دیگر کسی به یاد تو و فرزندانت نیست.

پسران و دخترانمان، به سنت پدرت، ازدواج؛ دیگر اهمیت نمی دهند. مردانمان با زنانشان به خاطر بی حجاب نبودن در مهمانی، دعوا می کنند! این جمله تو را به یاد حجاب زینب در بزم شراب یزید انداخت؟! گفتم که خیالت جمع باشد! از چادر خجالت می کشند و به سر نمی کنند! خیالت راحت! پسرت همه این ها را می بیند و اشک می ریزد.

خیالت راحت... پسرت مهدی نمی آید. می داند اگر بیاید، ما هم کوفی می شویم. فاطمه جان؛ اما در این میان عده کمی هستند که حاضرند برای تو و خاندان تو سر بدهند و سری که در راه تو دادند را پس نگیرند.

خیالت راحت باشد فاطمه ام ....




طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج، سخنان حجاب، درد دل،
برچسب ها: فاطمیه، حجاب، فاطمه، چادر، غیرت، عاشورا،
[ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 9 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان