تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من


سلام

عید نزدیک شده است. همه خوشحال اند.  همه جا شلوغ شده است.همه جا و همه طرف بساط خرید و فروش پهن شده است. دیگر جایی برای پارک کردن ماشین ها نیست. مغازه ها شلوغ هستند. قنادی ها سخت مشغول کارند. همه و همه شاد هستند و خوشحال ...

اما..! اما...!! اما دلم ابری است!! تو که نباشی انگار همه این ها بی صفاست.



هستی؟ آیا در قلب این همه که در تکاپوی سال جدید هستند، هستی؟ به آن ها کمک می کنی؟ آیا به آن ها کمک می کنی تا خریدهایشان را مورد پسند تو انجام دهند؟

چند روز پیش به بازار رفته بودم! یکی را دیدم..! نه..! دو تا را..! نه. اصلا خیلی ها را دیدم و از اینکه چشمم به آن ها افتاد شرمنده شدم .اصلا ظاهر خوبی نداشتند. با خودم فکر کردم شاید قلبشان پر از فراموشی تو شده است که اینطور شدند. اما به یاد حرف دوستم افتادم که می گوید نباید از ظاهر افراد قضاوت کرد. آری؛ قبول دارم. اما مگر غیر از این است که از کوزه همان برون تراود که دراوست؟ مگر ظاهر، تجلی باطن و افکار انسان ها نیست؟ نمی دانم! گیج شده ام! برای همین، گفتم بهتر است از خودت سوال کنم.

عزیزم...!

این ها چطور افرادی هستند؟ تو را به یاد دارند؟ تو را باور دارند؟ آیا اجازه می دهند زندگی شان را تو خانه تکانی کنی؟ اگر تو را فراموش نکرده اند، پس چرا اینطور می پوشند و اینطور می خرند؟ چرا حجاب هاشان خلاصه شد به پیراهن و شلوار؟ چرا موهایشان پیداست؟ چرا شلوارهایشان اینطور است؟ چرا در خیابان، بین این همه، روسری از سر برمی دارند و موهایشان را مرتب می کنند؟ چرا احساساتشان را در خیابان ها به حراج می گذارند؟ چرا غیرت ها اینقدر گل آلود شده اند؟ چرا عشق بازی ها به خیابان ها کشیده شده است؟ مگر مقنعه چه ایرادی داشت که به جایش تکه پارچه ای را؛ آن هم با اکراه؛ به سر می گیرند؟ مگر با این ها نیستی؟ مگر کمک شان نمی کنی؟ پس چرا صدای خنده هاشان، گوش نامحرمان را نوازش می کند؟ آی خدای من!!

عزیزم، امامم، از حال درونم با خبر هستی. می دانی چه حسی دارم. ببخشید که رک حرف می زنم. بخدا دیگر طاقت ندارم. نمی دانم آیا وقتی دختری را در مغازه ای، با پیراهن و شلوار می بینی، باید بگویی باطنش بی عیب است؟ نمی دانم!!

با همه این لجن زار هایی که این روزها در مرداب جامعه ما به وجود آمده و همه در حال گیر کردن در این باتلاق هستیم، هنوز هم سر حرفت هستی که گفته بودی: "ما همواره به یاد شیعیانمان هستیم و اگر غیر از این بود، تا به حال هلاک شده بودید" ؟

پس کمکان کن. لااقل به آن ها که این نامه را می خوانند و عمق درد را حس می کنند و حرف هایم را درک کرده اند، کمک کن. نمی خواهیم در این باتلاق هلاک شویم.

آرزو داریم نیلوفرانه، با دستان پاکت که جسممان را میانشان داری، روحمان را به مادرت زهرا برسانی.

سال نو می شود اما بی ظهور تو...!!!

 




طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج، درد دل،
برچسب ها: امام زمان، حجاب، درد دل، نامه ای به دوست، سال نو،
[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 01:23 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان