تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من


امشب شب عاشوراست. قلم برداشتم. نمی دانم از کجا بنویسم!!از کربلا بنویسم!!از شام بنویسم که مهمان دارد؟!از حسین بنویسم که داغ حرم به دل دارد و از سویی میدان قتلگاه او را می طلبد؟!نه ؛از عباس می نویسم که امشب را با شمشیر خود خلوت کرد تا غیرتش را به شمشیرش گوش زد کند؟!نه؛از رقیه می نویسم که با دست های کوچکش امشب را دعا می کند؟!نه!!باید از زینب گفت که فردا محرمی برایش نمی ماند!!نه،نه،باید از مادر نوشت!!آری ؛ مادری که با قدی خمیده و پهلویی شکسته باید فردا بر بالین فرزندان در حال احتضارش حاضر شود!!مادری که باید فردا به عباس بی دست بگوید ،دست تو انتقام همان ضربه ای بود که به بازویم زدند.مادری که باید به حسین(ع) بگوید، سرت انتقام همان فرق شکسته پدرت است!!مادری که باید به فرزندانش بگوید،بالاخره دشمنانمان در کربلا به آرزوی خود رسیدند!!آن سری که فرقش را شکافتند،امروز توانستند از بدن جدایش کنند.آن سینه ای که مثمار درب فرو کردند،امروز تیر زهر آلود هرمله آن را شکافت.آن پهلویی که شکسته شد،امروز به جایش،علی اکبر(ع) را ارباً ارباع کردند!!آری!!آن چادر خاکی را که روزی توانستند در کوچه از سرم بردارند،امروز از سر زینب(س) و سکینه(س) و رقیه(س) و رباب(س) و اهلم برداشتند!!خدایا!!چه شده!!به کجا رفتم!!قلمم راه را گم کرد!!ذوالجناحی می خواهم تا مرا به خیمه بازگرداند!!نمی دانم از قتلگاه بگویم یا از کوچه!!آی کوچه!!همه دردمان از کوچه است!!همان کوچه ای که مادرمان زهرا را...!!آه هیهات!!چشمان اسب علی اکبر آغشته به خون شد!!اسب راه بازگشت را گم کرد!!به میان لشکر یزید رفت!!یزیدیان کوچه زدند!!اسب با سوارش در کوچه می تاخت و یزیدیان خنجر می زدند!!علی اکبر تکه تکه شد!!آه..کوچه!!داغ به دلمان گذاشتی!!وای مادر!!وای!!می سوزم!!رقیه(س)!!تو که پدر نداشتی.شاید گوشواره ات تمام دلخوشی ات بود!!چرا تو را کتک زدند؟؟چرا گوشواره ات را غارت کردند؟؟آه مادر...!!رقیه(س) را چه بگویم؟بگویم از نشانه سیلی بر صورتت؟؟وای مادر..!!وای...!!بگویم حسن(ع) روی خاک های کوچه دنبال گوشواره ات می گشت تا علی(ع) متوجه نشد چه اتفاقی افتاده؟؟بگویم خاک از چادرت تکاندی تا علی (ع)بویی نبرد؟؟وای مادر!!                                                                                                             

                         

اگر عباس(ع)در کربلا می ماند و می دید چه اتفاقی برای چادر زینب(س)و گوشواره رقیه(س)افتاده،چه می کرد؟؟هیهات!!هیهات!!

عباس!!شاه وفا و مردانگی و غیرت!!غیرت؟؟!!کدام غیرت؟؟همان غیرتی که امروز به آن می گویند"هر طور راحتتری عمل کن"؟؟همان غیرتی که با وجودش،پدران به دخترانشان می گویند"هر طور دوست داری بپوش"؟؟یا همان غیرتی که اگر فرزندش بد حجاب از خانه بیرون رود می گوید:"جوان است دیگر،چه کنیم؟!!"؟؟آری؟؟این غیرت؟؟!!

نه!نه!والله غیرت عباس(ع) این نبود!!و تو ای مرد!!آیا تا به حال به غیرتت فکر کرده ای؟؟چه می کنی اگر گوشواره از گوش دخترت بکشند؟؟چه می کنی اگر خواهرت را به اسارت ببرند؟؟چه می کنی اگر نباشی و ناموست را مسخره کنند؟؟نمی توانی پاسخ بدهی؟؟فقط این را پاسخ بده که چه می کنی اگر دستان ناموست را می بستند و دورش حلقه می زدند و شراب می خوردند؟؟!!به خودت پاسخ بده!!آیا هنوز هم می گویی"فرزندم جوان است!!چه کنیم؟"؟؟آیا هنوز هم می گویی"هر طور راحتتری عمل کن!"؟؟

و اما تو ای نگین تارک عفت!!تو ای دختر!!تو ای زن!!فرض کن پدر نداری همانگونه که رقیه(س) در خرابه های شام پدر نداشت!!فرض کن برادر نداری همانگونه که زینب(س)در مجلس یزید،برادر نداشت!!وظیفه ات چیست؟؟چه میکنی؟؟آیا می توانی زینب گونه ازخودمحافظت کنی؟!!بگذار برایت بگویم!!شب عاشورا همه ذنان اهل حرم گوش به فرمان زینب بودند!!می دانی چه کردند؟؟همه آن ها معجر خود را محکم کردند تا مبادا نامحرمی فردا در غیاب برادر و پدر و شوهرانشان ، بی حرمتی به آن ها بکند!!و حال تو چگونه معجر خود را محکم می کنی؟؟!آیا می توانی زینبی باشی؟!!اگر واقعا می خواهی حفظ بمانی،پس دست به دست زینب بده و معجر خود را محکم کن!!نگذار کسی جرات داشته باشد به تو ، نگاهی پلید بیاندازد!!این وظیفه توست که حجابت را حفظ کنی!!خواهرم!!اگر ((...یغضوا من ابصارهم...(نور30) را مردی از یاد برد،بدان غیرت عباس گونه را هم از یاد برده!!پس لااقل تو ((... یدنین علیهن من جلابیبهن ...(احزاب59) را عمل کن تا زینب را در مجلس یزید تنها نگذاری!!

امروز مجلس یزید همین کوچه،همین خیابان ها و اماکن و شهرهای ماست!!همان کوچه است اما به وسعت یک شهر!!پس نگذار ماجرای کوچه تکرار شود!!ای دختر جوان،نگذار چشمان ناپاک تو را ارباً ارباع کنند!!!

شاید بتوانی با حفظ حجابت،جای سیلی روی صورت مادر را نوازش کنی و به بگویی مادرم،اگر نگذاشتی چادر از سرت بردارند اما در کربلا انتقامشان را گرفتند،ما دخترانت امروز حجابمان را به تن می گیریم تا نشان دهیم یزیدیان نتوانستند انتقام بگیرند!!بگویی ما هنوز دختران توایم یا فاطمه!!

از او بخواه گره معجرت را محکم کند،همانگونه که زینب در شب عاشورا گره معجرش را محکم کرد!!...




طبقه بندی: درد دل،
[ سه شنبه 29 آذر 1390 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان