تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من


دوباره فاطمیـه رسید از راه ...

فاطمیه ... فاطمه از تو می نویسم، برای تو می نویسم ...

فاطمه می دانم خسته شدی. خسته شدی از آزار مدینه، خسته شدی از دیوار. خسته شدی از فراموش شدن پدرت. می دانم محسن را در راه داری فاطمه جان ...

فاطمه جانم ... زهرایِ من ... یاس بهشتیِ من ...

آن ها قصد جان تو را کرده اند. نمی خواهند تو باشی. می دانند اگر بمانی، بازارشان سرد می شود. می خواهند نباشی! می خواهند درب خانه ات را به آتش بکشند. می خواهند تو را بین در و دیوار .... . محسن را چه کردی؟

اما فاطمه جانم؛ با همه این ها، ناراحت نباش. خیالت راحت... . آن ها فقط تو را نمی خواهند. بگذار خیالت را جمع کنم ...

نمی توانم! نمی دانم! آن ها.. آن ها.. آن ها دست از تو و فرزندانت برنمی دارند.

نگرانی؟

بگذار خیالت را جمع کنم! می دانم چادرت را از سرت برداشتند. از عاشورا می گویم تا خیالت آرام شود. چادر از سر زینب و سکینه و رقیه هم برمی دارند ...

می دانم در کوچه تو را زدند. رقیه ات را هم در عصر عاشورا می زنند! می دانم گوشواره ات در خاک کوچه گم شد. گوشواره رقیه ات را هم به غارت می برند. می دانم درب خانه ات را آتش زدند.ن گران نباش! خیمه حسین تو را هم آتش می زنند!

اگر پهلویت را شکستند و بازویت کبود شد بدان که دست عباس را هم قطع می کنند. اگر محسن سقط شد، علی اصغر هم حنجره ش با سه شعبه بریده می شود! شنیدم آب مهریه ات بود. درست است فاطمه جانم؟ ... پس برای همین است که آب را بر حسینت خواهند بست و بر او حرام می کنندش!

نگران نباش! شبانه غسلت دادند؟ بدن حسین تو، بی سر، چند روز در صحرای غازریه افتاده می ماند! تو را در خانه تنها دیدند؟ سکینه را هم در بزم شراب یزید با دست اشاره می کنند. مجبور شدند قبرت را مخفی کنند؟ پسرت مهدی هم در غیبت است! خیالت جمع شد؟

بگذار بیشتر برایت بگویم تا درد مسمار را برایت کمتر کنم!

همانطور که خون حسینت را حفظ کردیم، پشتیبان پسرت مهدی می مانیم. همانطور که حرمت چادر خاکی ات را نگه داشتیم، نمی گذاریم دخترانمان بی حجاب باشند. فاطمه جان خیالت راحت ...!



نه! نه! فاطمه ام ...! همه دروغ بود. ما نمی توانیم ... . ما نمی توانیم سرباز پسرت باشیم. ما نتوانستیم حرمت چادرت را نگه داریم. به حسینت بگو به کوفه نرود. کربلا مقتل اوست. ما نمی توانیم حرمت خونش را نگه داشته باشیم. ما فراموشش می کنیم.

فاطمه جانم..! ما کوچه را از یاد برده ایم. ما نامحرم نمی شناسیم؛ پس به زینب بگو در شب عاشورا معجرش را محکم نکند!

دختران ما با چادرت غریبه شدند. چادرت را در کیف هاشان مچاله می کنند! دختران ما یاد گرفتند بیرون از خانه دلربایی می کنند.

به عباس بگو از سر غیرت، شب عاشورا نگهبان خیمه اهل حرم نباشد! چون مردانمان غیرت را له کرده اند. برو فاطمه...!

خیالت راحت! ما آدم نمی شویم ...

پسرانمان، دوست دختر دارند! دخترانمان دوست پسر خود را ماهانه عوض می کنند! گوشی های موبایلشان پر شده از عکس و فیلم های نامحرمان! پر شده از بی غیرتی! اسم بلوتوث هاشان شده هم نا با قهرمانان غربی ..! دیگر کسی به یاد تو و فرزندانت نیست.

پسران و دخترانمان، به سنت پدرت، ازدواج؛ دیگر اهمیت نمی دهند. مردانمان با زنانشان به خاطر بی حجاب نبودن در مهمانی، دعوا می کنند! این جمله تو را به یاد حجاب زینب در بزم شراب یزید انداخت؟! گفتم که خیالت جمع باشد! از چادر خجالت می کشند و به سر نمی کنند! خیالت راحت! پسرت همه این ها را می بیند و اشک می ریزد.

خیالت راحت... پسرت مهدی نمی آید. می داند اگر بیاید، ما هم کوفی می شویم. فاطمه جان؛ اما در این میان عده کمی هستند که حاضرند برای تو و خاندان تو سر بدهند و سری که در راه تو دادند را پس نگیرند.

خیالت راحت باشد فاطمه ام ....




طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج، سخنان حجاب، درد دل،
برچسب ها: فاطمیه، حجاب، فاطمه، چادر، غیرت، عاشورا،
[ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ] [ 08:12 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان