تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من


پس از یک وقفه طولانی دوباره شروع می کنیم:

اینبار می خواهم کمی به عقب برگردم. نمی دانم شما خواننده عزیز چقدر گذشته را به یاد دارید. اما به یاد دارم که خیلی قبل تر همه چادر به سر می کردند. گذشت... بعضی ها می گویند از 15 سال پیش و بعضی ها هم می گویند قبل از آن، حرف آزادی مطرح شد. بعضی ها دم از آزادی بیان زدند! بعضی ها دم از آزادی عقاید زدند! بعضی ها دم از آزادی افکار زدند!

و اما بعضی ها، افکار و عقاید و بیانشان از همان روز ها شد بی حجابی... کم کم چادر ها حذف شد. آرام آرام مانتو های بلند با کیف هایی با دسته های بلند مد شد. به مرور زمان مقنعه ها عقب نشینی کردند. کمی بعد مانتو ها کوتاهتر شدند....

به یاد دارید؟ مانتو ها تنگ شدند... روسری ها جای مقنعه ها را گرفتند...


گذشت و گذشت... فرض کنیم نمی دانیم چه کسانی یا چه گروه هایی... اما بعضی ها به جان جوانانمان افتاند. به آن ها یاد دادند تا باید فرم بدنشان مدل خاصی شود... عروسک های باربی جای دارا و سارا را گرفتند...

دیگر عروسک هایمان "عروسک قشنگ من قرمز پوشیده..." را نمی خواندند تا کودکانمان بخوابند... به جایش عروسک ها نانسی می خواندند و می رقصیدند....

به جوانانمان یاد دادند که باید مانتو ها به بلوز و شلوار تبدیل شوند. به آن ها یاد دادند شال و روسری بی فایده است، باید مدلشان عوض شود .نه.. باید حذف شوند...

و اما حال چه در حال رخ دادن است....

هنوز دارند یاد می دهند... دارند یاد می دهند که زنان می توانند به شوهرانشان خیانت کنند. به جوانانمان آموزش می دهند فساد کنند. نه در خفا بلکه که در کنار خانواده... ف.ا.ر.س.ی.1 و"من و تو" و "با من بمان" شد به جای آژانس شیشه ای و پرواز پرستو ها...

ما هم یاد گرفتیم دلنوازان بسازیم... یاد گرفتیم مرگ تدریجی یک رویا را بسازیم ...

کم کم اصغر فرهادی ها قد علم کردند... بازیگران تلویزیونمان دیگر رضا ایرانمنش ها و رضا هاشمی ها نیستند... به جایشان کسانی برایمان فیلم بازی می کنند که در برج میلاد باید پلیس امنیت اخلاقی با آن ها برخورد کند...

همه این ها را  می بینیم و هر روز بی تفاوت تر از دیروز از کنارشان عبور می کنیم.

خوب فکر کنید... کار از کار گذشت... میوه شیرین و زرد و سرخ دیروز، از داخل پوسیده است...

باغبان خوب نبود یا جنس نهال میوه مرغوب نبود؟ شاید باد، تخم کرم ها را در شکوفه های این میوه ها گذاشت...

و همچنان اوضاع بدتر می شود... تابستان و مانتو های نخی سفید و شلوار های پا نما و مش کردن موهای سر و بیرون ریختنشان و لاک زدن ناخن دست و پاها و همه وهمه حتماً برای خنک شدن است دیگر؟!!! نه. شاید برای آزادی بیان باشد... شاید هم آزادی عقاید...

اگر به آن ها چیزی بگوییم مانع آزادی شده ایم ولی اگر قانون را زیر پا بگذارند، آزادند....


خواهرم، گرمای چادر سیاهت ارمغان خنکای نسیم سایه درخت طوبی است... از آن محافظت کن. خواهرم حضورت مایه ی بالندگی من است.




طبقه بندی: سخنان حجاب، درد دل،
[ سه شنبه 13 تیر 1391 ] [ 01:18 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان