تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من


این مطلب مقداری طولانی است
لطفا در صورتی که حوصله دارید،مطالعه بفرمایید و در صورت تمایل هرگونه نظر خود را اعلام نمایید.
اگر حرفی به صورت صریح زده شد،کمال عذر خواهی را از محضر خوانندگان بزرگوار دارم.

-----------------------------------------------------------

نمی دانم از کجایش شروع کنم...از هرکجا بخواهم آغاز کنم،آخرش به بن بست می خورد.درد دل هم نمی کنم چون دیگر کسی به دل فکر نمی کند که بخواهد دردش را بشنود.دیگر باید با عتاب حرف زد.
آهای دخترک...اینجا دانشگاه است...اینجا مقدس است.قدم به خانه ات که می گذاری،آدابش را رعایت می کنی...مگر از خانه خودت جایی را با آزادی بیشتر سراغ داری؟اصلا آیا آزادی که در اتاقت داری را می توانی در جای دیگر داشته باشی؟؟پس چرا هرطور دلت می خواهد در اتاقت زندگی نمی کنی؟!چرا با کفش های کثیف به اتاقت پا نمی گذاری؟چرا روی دیوار های اتاقت با خودکار و مداد خط نمی کشی؟!دیدی حتی اتاقت هم قانون دارد!!شاید اینقدر این قوانین از کودکیت برایت مرور شده اند که دیگر به چشم قانون به آن ها نگاه نمی کنی.حالا به این فکر کن جامعه ای که در آن زندگی می کنی،دانشگاهی که در آن درس می خوانی،قانون دارد. و تو موظف به رعایت آن هستی.مگر سالن دانشکده،سالن پذیرایی خانه ات است که روی صندلی،بین این همه دانشجو می نشینی و لم می دهی و با گوشی ات بازی می کنی؟!!چه وضع زشتی؟!!حتما باید با دوربین مدار بسته تو را ببیند و بیایند تذکرت بدهند؟!!مگر حیاط دانشگاه سکوی وزنه برداری است که در آن خودنمایی می کنی؟!
چقدر بی حیا شده اید...!!چقدر شخصیت و لطافت یک دختر را تنزل داده اید که هرکس هرچه دلش بخواهد بگوید....!!
آهای دختر دبیرستانی...تو دیگر به دنبال چه می گردی؟!...همین قدر که در رابطه با رنگ لاک دستانت اطلاعات جمع می کنی،در مورد حجاب اطلاعات داری؟؟همین قدر که به دنبال چت روم های جدید هستی،دنبال آیات قرآن در رابطه با پوششت هستی؟!اگر این چنین بود و به نتیجه نرسیدی،پس وای به حال من و امثال من که بیهوده در این وادی در حال گام برداشتن هستیم.
آهای مادر امروزی...

آهای مادر امروزی...چطور انتظار داری دخترت فردا روز که بزرگتر شد به جای اینکه به همسرش دل ببندد به پسران غریبه دل ندهد،وقتی امروز او را با این قد و قواره اش با تاپ و شلوارک به خیابان می آوری؟؟روسری اش کجاست؟؟نکند آنرا دستمال سفره کرده ای؟!
چادرش به کنار...مانتوی مناسب چرا تنش نمی کنی؟وقتی نمی توانی او را در اعتقاداتش همراهی کنی تا درست گام بردارد،آیا به تو اعتماد می کند که در موانع دوران جوانی زندگی اش به تو تکیه کند واز تو کمک بخواهد و یا به .... باید اعتماد و تکیه کند؟!!مسلما خیر...زیرا تو به او تجربه همراهی با او را ندادی.
آهای پسر،تو که مردی... تو که بار یک زندگی را باید به دوش بکشی.تو که باید قابل اعتماد باشی.پس چرا در یک لحظه به 6 دختر پیامک می زنی؟!آخر کدامیک از این این ها،شکلاتی تو،عسلک تو،جیگر تو،قلب تو،دنیای تو و نفس تو خواهد بود؟؟اصلا چطور رویت می شود در زندگی مشترکت به همسرت بگویی گل من؟؟!!گل و سنبل و باغت را که قبلا برای دیگران سوزاندی...(در باغت با دیگران به سیزده به در رفتی،فراموش کردی زباله ها را جمع کنی...)
خودت را شبیه دختران می کنی که چه؟!دستبند که می گذاری،گردنبند که می گذاری،ابرویت را که برمی داری،صورتت را که صاف می کنی،گه گاهی موهایت را هم که گیس می کنی و چشمانمان را هم که ببندیم،کراتینه شان هم میکنی.(باز هم بگویم که چه می کنی؟؟)دیگر گوشوار که بگذاری؛تکمیل می شوی!!
مثلا با این بچه بازی ها زیبا می شوی؟؟شاید هم روشنفکر می شوی؟!نمی دانم...هرچه که می شوی،بشو اما بدان که خیلی هم زشت و ضعیف می شوی.استحکام مردانگیت را با خاک که مساوی نمی کنی،هیچ؛در زیر خاک مدفون می کنی.
آهای زن بی حیا...در پیاده رو،روسری تست می کنی؟!اصلا روسری می گذاری که موهای سرت پیدا نباشد،آنوقت به بهانه تست روسری،روسری از سر بر میداری؟!
آهای دختر...لزومی ندارد دلربایی کنی.جمله زیبایی در جایی نوشته بود :"عشقی که با رنگ لاکت به سمت تو آمد،با رنگ رژ دیگری از تو دور می شود."
حالا باز هم برو و به فکر مانیکور ناخنت باش.هنوز هم برو و مهر ناخن بخر....دخترک هنوز هم فکر می کنی اگر رنگ کفشت تا رنگ شالت ست باشند می توانی دلبری کنی؟!پس بدان انسان بی نهایت طلب است.هرچه از این طرح ها و رنگ ها برایش بریزی،بالاخره خسته می شود و دل زده.ناچاری به سمت ایجاد تضاد در خودت بروی.کم کم این ایجاد تضاد،از رنگ لباس ها و مدل لباس ها می گذرد و مجبور می شوی خودت را به عرضه بگذاری.کما این که حالا هم کار به این جا کشیده شده است.به فکر آن روز باش که تضاد ها هم پاسخ این میل بی نهایت را نمی دهند.آنوقت می شوی بی مصرف.همین می شود که چینی ها،زنان مصنوعی از جنس سیلیکون می سازند تا هرکاری را برای صاحبانشان انجام دهند...
نگذار عفتت با این عروسکان چینی برابر شود.اگر با این اوضاع پیش بروی،روزی می رسد که در خانه ات کنار این عروسکان باید زندگی کنی...
آهای پسر...فکر نکن تو را نمی سازند!!تو را هم تا چند وقت دیگر که لیاقت اعتماد کردن و شخصیت و استحکام مردانگیت را از دست دادی و شدی یک بازیچه،مصنوعی ات را می سازند...
دیگر نمی گنجد در این نوشته از ارزش ها و افکار و منطق بگویم...فقط آخرین جمله:
اگر غرق نمی شویم،به خاطر اشک های صاحبمان امام زمان (عج) است که در کفه دیگر ترازوی اعمالمان می ریزد تا با بار گناهانمان برابری کند...



طبقه بندی: سخنان حجاب، بحث در رابطه با پوشش،
برچسب ها: حجاب، دختر، پسر، مادر، زنان مصنوعی،
دنبالک ها: زنان مصنوعی پشت مرزهای ایران،
[ پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان