تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من


تصمیم گرفتم برایتان نامه ای بنویسم.آقا میدانم شما خسته اید.میدانم همه مسایل را واقفید و به رویت تان میرسد.آقا شرمنده ام که همه حرف را هم می شنوید.بعضی ها شاید درک نمی کنند و یا شاید نمی دانند،اما من میدانم چقدر بی آلایش زندگی می کنید.دور از هیاهوهای بیرون بین این همه هیاهوهای اینجا،بار همه این ها را به دوش میکشید.آقا جانم ممنونم...
خیلی از دوستان و جوانان هم سن و سالمان شاید خیلی چیز ها را نمی دانند و فقط گوششان را از حرف های بی اساس دیگران پر میکنند علیه شما!!اما من و دوستانم می دانیم شما از افسران مولایمان مهدی (عجل الله) هستید.
رهبرم،ما نایب بر حق امام زمان خود را می شناسیم و به فرمان شما لباس رزم بر تن کرده ایم و در خاکریز سایبری خود کمین کرده ایم.رهبرم،ولی فقیه من،شمایی که فرمانده میدان جنگ نرم هستید،این بار هم مستقیما در میدان حاضر شدید و رساندید صدای حق را به گوش جهانیان.فرمانده ام چقدر میدان را خالی حس کردید که خودتان به خط زدید؟!!!!شرمنده ایم اگر ضعیف عمل کردیم.خوب می دانیم در میدان نبرد،هیچ قصوری بخشودنی نیست چرا که لحظه ای غفلت ، پیشروی دشمن را سریعتر می کند. نامه رهبرم به جوانان غرب ،حرکتی غیر قابل وصف بود و دیدیم چشمان تیزبینشان را که با تمام قوا وارد عمل شدند تا نگذارند رهنمودهایتان انتشار یابد اما به حول قوه الهی و عنایت امام زمان (عجل الله)،آن قدر پیام هایتان نافذ بود و به حق که سخنانتان به سرعت در منطقه نبرد انتشار یافت و دیگر راه مقابله ای برایشان نماند.
این یک حرکت تاکتیکی بود.با ابزار خودشان علیه خودشان هدف گرفته شد!!و چقدر زیبا ناخود آگاه به یاد این آیه افتادم:((و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین...))
فرمانده ام... ما نیروهای  تحت امرتان تلاش می کنیم تا آمادگی خود را تقویت کنیم تا جمعه موعود.به قول سردار یکتا ((انگار وضع حملی در راه است))؛نشانه هایش یرایمان دارد روشن میشود.ظهور پرچم های سفیانی،مرگ عبدالله،تشنج های یمن و بحرین و سوریه و یا به قول غربی ها،تشنج های خاورمیانه یا همان آرماگدون،حفظ ایمان همچون گوی آتشین در دست... انگار آدینه نزدیک است.
رهبرم به دور از همه حرف ها  و مشکلات بدان سربازان سایبری ات قالب تهی نمی کنند و می مانیم زیر پرچمی که وعده شده است به دست امام عصرمان خواهی رساند...



طبقه بندی: درد دل،
برچسب ها: رهبری، حضرت آقا، امام خامنه ای، نامه آقا به جوانان، نشر سخنان رهبری، نامه ای به حضرت آقا،
دنبالک ها: نامه امام خامنه ای به جوانان اروپا و آمریکای شمالی،
[ پنجشنبه 9 بهمن 1393 ] [ 12:29 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
سلام
و دوباره بهانه ای برای خوشگذرانی...
جشنواره ملی بهار نارنج در شهرستان بابل
چقدر خوب است که یک گروه قصد دارند فرهنگ و پیشینه فرهنگی خود را به نمایش بگذارند 
و اما چقدر زشت است که همین گروه به بهانه ارائه فرهنگ خود دست به هرکاری بزنند. آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل رقصیدن هم هست؟آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل اجرا و پخش "آهای خوشگل عاشق" هم هست؟!!اصلا این دو موضوع بههم ربطی دارند؟!!آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل اجرای حرکات موزون توسط دختران و زنان هم هست؟آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل اجرای حرکات موزون خاص هموطنان غرب مازندران در بین پسران هم هست؟!!!
آیا همه این ها اجازه پخش از رسانه ملی را هم دارند؟!!یا شاید هم رسانه ملی پیش بینی اجرای چنین اتفاقاتی را نمی کند که در مقابل عمل انجام شده قرار میگیرد!!!بازهم باید از تصویر برداران عزیز تشکر کرد که تلاش می کردند کمتر چنین صحنه هایی را تصویر بگیرند.
نه.این بار تقصیر مسئولان نیست.تقصیر مردم است.شاید بگویند این جشنواره ها محلی برای تخلیه انرژی مردم و یا به نوعی سوپاپ اطمینان مردم هستند...کدام مردم؟؟!!چه سوپاپ اطمینانی؟!!اصلا این مردم وقتی در این موقعیت ها قرار میگیرند،باز هم حرف های کوچه بازاری خود را می گویند؟!!باز هم همه مسئولان را بابت مشکلات اقتصادی زیر سوال می برند؟!!باز هم به بزرگان توهین می کنند؟!!بازهم از سیاست مداران می گویند؟!!این ها همان افرادی هستند که فردا در بازار علیه همه چیز حرف خواهند زد.پس چه برایشان سوپاپ بگذارند و چه نگذارند،حرف های خود را می زنند...
اصلا مشکل از جای دیگری است.مشکل از فراموشی است.فراموشی دین... مشکل از فراموشی دین است.کسی که دینش را شناخته باشد،تشخیص می دهد که چه جمعی مناسب اوست.تشخیص می دهد چه حرفی را نباید بزند...
اصلا بگذریم... اعتقادات من چه به درد مردم می خورد؟!!هر کسی را در قبر خودش می گذارند... آری...به من ربطی نداشت که بنویسم...حتما صلاح کار همین هست که بود!!! خودم جواب حرفهایم را دادم...
آری..مردم نیاز دارند... بهانه ای برای خوشگذارنی بود...
یا حق



طبقه بندی: سخنان حجاب، درد دل،
برچسب ها: جشنواره بهار نارنج، بابل، مردم، حجاب، عفاف،
[ جمعه 19 اردیبهشت 1393 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]
سلام...
سلام...ببخشید،اجازه هست؟
سلام...میتونم اسمتون رو بدونم؟
سلام...چقدر قشنگه...
تیس تیس..
بفرمایید...این مال شماست؟
شماره بدم؟
برو گمشو...کجا برم...تازه دیدمتون...
یه لحظه صبر می کنید؟کارتون دارم... شما خانم. با شمام...
میدونید این ها چیه؟!!!
این ها بعضی از جملاتی هست که پسرهای جامعه ما وقتی میخوان با یه دختر تو خیابون یا تو چت آشنا بشن میگن...آره.چت...خیابون...
بعدشم با یکم ناز کردن دختر ها،یه رابطه جزئی شروع میشه.بعد پای اپراتور های تلفن همراه(که خودتون بهتر میدونید منظورم چیه!!)میاد وسط.شماره ها رد و بدل میشه.اولش فقط پیامکه...بعد 4،5تا پیامک ،کلمه "بله" از طرف دختر،به کلمه "جونم" تبدیل میشه.پسره هم که یکم دلش قنج رفت و قند تو دلش آب شد،شروع میکنه به خواهش برای شنیدن صدای دختره.بازم دختره ناز میکنه...با یکم ترس و با دور دیدن چشم خانواده به پسر اجازه میده تا زنگ بزنه...اولش با یه سلام و احوال پرسی و پرسیدن مجدد اسم و سن،تماس قطع میشه.
دوباره پیامک..."صدات چقدر قشنگ بود!!"دوباره تماس،پیام و بالاخره قرار تو یه پارک،سینما،کافی شاپ،مغازه،کوچه...دیگه تموم شد.به همین سادگی باهم دوست میشن و اتفاقات بعدی رخ میده تا اینکه شیطنت پسره گل میکنه...هرکسی به اندازه خودش تا یه جاهایی پیش میره...حوصلتون سر رفته؟ادامه بده.جالبتر هم می شه!!!
بعد یه مدت که تاریخ مصرف طرفین تموم میشه یا اگه گاهی خانواده ها متوجه بشند،رابطه قطع میشه...دوباره پیامک های عاشقانه شروع میشه...نهایتا اگه خیلی وابستگی ایجاد شده باشه،سیم کارت ها عوض میشه و گوشی های هر دو طرفشون پر میشه از علی عبدالملکی،مجید خراطها و محسن یگانه و ...!!!
پر میشه از عشق نا تموم.../تو رفتی و من مردم.../رفتی با یکی دیگه و از این مدل آهنگ های مزخرف.
چند روز بعد پسره میره سراغ کامپیوترش و برای پرشدن وقتش میره اینترنت... و بالاخره دوباره میره چت روم... و دوباره سلام!! سلام..ببخشید اجازه هست؟سلام...چقدر قشنگه...!!!
-------------------------------------------------------------------------
آری.به همین سادگی ... اتفاقی که هر روز هزاران موردش کنار چشمانمان در فضای مجازی و حقیقی در حال به وقوع پیوستن است.فرایند دل دادگی و دل بریدن جوانان امروز جامعه ما...
هرگز قصد ندارم در این خط خطی از شرعیات و حرمت شهدا بگویم.فقط میخواهم از وجدان بگویم.برادر و خواهر دیده بان مجازی،دشمن کمین زده است.دشمن تاکتیکش را عوض کرده است.جنگ رو در رو دیگر کهنه شده است.جنگ نامنظم و زیر پوستی شروع شده است...دشمن از بالای سرمان ما را هدف گرفته است.آری... چت...!!بهترین فضای جنگ نامنظم. Wiber ، Line، Tangu ، Nimbuzz و به صورت کاملا زیر زمینی با در اختیار قرار دادن host رایگان برای ساخت چت روم های داخلی که با اسامی مختلف همچون "عسل چت"،"مختلط چت"،"زن چت" و ... توسط جوانان پاک جامعه ما در فضای سایبر در حال فعالیت هستند.جوانانی که مطمئنا به صورت ناخواسته و برای تفریح اقدام به ساخت این چت روم ها می کنند.
و جوان امروز جامعه ما به جای مطالعه،کار و پیشرفت،خود را در این کمین گاه مشغول می کند.و ما به اصطلاح دیده بانان فضای مجازی،به جای متحد شدن برای کمک به برادران و خواهران کشورمان برای نجات از این کمین،دست روی دست گذاشته ایم و یا از روی کم اهمیت دانستن و یا ترس از به گناه افتادن،در حال مشاهده به دام افتادن و از بین رفتن و به بطالت رفتن برادران و خواهرانمان و یا بهتر بگویم،نوامیسمان هستیم.
دیگر زمان حرکت فقط انفرادی در جنگ مجازی نیست.دیگر نیاز به تخریب چی نداریم.دیگر نیاز به اطلاعات عملیات نداریم.دشمن ما را در کمین انداخته است.باید لشگر به راه انداخت و مقابله کرد.
بیاییم با نشر این پیشنهاد و رساندن آن به مجامع فرهنگی که در آن فعالیت می کنید،لشگری فاطمی را ایجاد کنیم و با برنامه ریزی به صورت روزانه،خود را به دل این کمین گاه برسانیم.شاید نجات یک ناموس در این کمین گاه بزرگ،سدی باشد جلوی دستان کسانی که میخواهند ماجرای کوچه را امروز دوباره در خانواده های جامعه ما تکرار کنند.می توانیم با برادران و خواهرانمان در این چت روم ها همراه شویم و کمکشان کنیم.فرصت در حال از دست رفتن است،دیده بان!!
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:1.نام بردن چت روم های خاص در این متن،دلیلی بر فعالیت آن ها ،خلاف موازین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نمی باشد و هیچگونه هدف خاصی را دنبال نمی کند..فقط جهت آشنایی خوانندگان با چت روم های داخلی می باشد.
2.اگر قصد ورود به این چت روم ها را داشتید،مراقب باشید هر خواننده متانسب با جنسیت خود،به برادر یا خواهری کمک کند.چرا که توجیه نهی از منکر ممکن است ناخودآگاه هر فردی را به عمل به منکر وارد کند.

و من الله التوفیق



طبقه بندی: سخنان حجاب، درد دل،
برچسب ها: چت، روم، چت روم، حیا، دشمن، کمین،
[ شنبه 13 اردیبهشت 1393 ] [ 01:56 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
چند وقت پیش در یکی از وبلاگ ها مطلبی را خواندم که مضمونش این بود که چقدر ما بی توجه برای ظهور فریاد می زنیم در حالی که امام زمان در کنار ماست،در جامعه حضور دارد اما ما خیلی عادی به روزمرگی روزگار می گذرانیم.آری... واقعا چقدر بی توجه هستیم.اما زمان در کنار ماست و ما فقط نمی توانیم او را شناسایی کنیم و اما ما هم که در شکاندن قلبش،دیگر این روزها تخصص پیدا کرده ایم...
روی حرفم با خودم است.آنقدر گناه کارم که حتی با لغزشی کوچک،مسیر خود را گم می کنم.شاید احساس نکنیم اما مطمئنا با اشتباهاتمان،مقدراتمان را به تاخیر می اندازیم...خدایا کاش می شد بیشتر حواسمان به اموراتمان باشد...کاش بیشتر  حواسمان به اطرافمان باشد...
امام زمانمان را نمیشناسیم...نه طور دیگری باید گفت!!امام زمان مان را فراموش کردیم زیرا حواسمان به کارهایمان نیست.حواسمان به خودمان نیست.حواسمان به خدا نیست.هر درد و مشکلی به سراغمان می آید فکر می کنیم خدا به ما توجه ندارد.همین می شود که خدا را در زندگی هایمان کم رنگ می بینیم.
بگذارید از خودم برایتان بگویم.من دو سال پیش برای امری الهی قدمی برداشتم که بعد ها به غیر الهی قدم برداشتنم پی بردم.ظواهر امر بوی خدا داشت اما جاهل از آن که باطن کارم غیر الهی پیش می رفت.بی توجهی کردم... می دانید چه شد؟!!راهم از هدفم و مقصدم دور شد...خیلی دور شد...و حال من مانده ام و اتفاقی ناخوشایند و برآورده نشدن یک شرط...من ماندم و پشیمانی و غفلت و پرونده ای با لکه ای سیاه و ناچار به شروع دوباره...شروعی که شاید شش ماه و شاید هم یک سال زندگی ام را متاثر می سازد...اما با همه این ها ، تنها چیزی که امیدم می دهد این است که این اتفاق حتما حکمتی از سوی خداوند مهربان دارد.حتما حکمتی دارد.حال فقط دعا می کنم این تاخیر زیاد طول نکشد.
هدف از بیان این واقعیت این بود که خدا را در زندگی ظاهر،حاضر و حاکم برآن ببینیم تا به بیان آن بزرگمرد دنیا،در محضر خدا معصیت نکنیم...معصیت نکنیم...معصیت نکنیم تا خداوند راه مان را دور نکند... هیچ قومی سرنوشت خود را تغییر نمی دهند مگر با اعمالشان...
گاهی اوقات آن قدر در گناه و اشتباه غرق می شویم که خداوند می فرماید:این افراد آنقدر در گناه غوطه ور می شوند که هیچ کاری در دنیا با آن ها ندارد و عذاب دردناک اخرت در انتظارشان است.
خدایا کمک کن تا در این دسته نباشیم.خدایا ما برای گناهانمان ،به عذاب دنیایت بیشتر از عذاب آخرتت نیازمندیم...
دیگر گفتن از پوشش و حجاب جامعه هم دارد بی اثر می شود چون گوش شنوایی نیست.کار از مانتو کوتاه و روسری و آرایش های غلیظ گذشت.شلوار که نمی شود گفت...ساپورت ها عین آب روان در خیابان ها و بازار جاری اند.قبلا شاید این لباس ها جزء لباس های خاص مراسمات خاص بود؛اما آنقدر جامعه سکوت کرد که در طرح ها و رنگ های مختلف(مدل گوره خری اش هم،دیگر ... ) به پای مانکن ها و متاسفانه به پای نوامیس جامعه ما دیده شد.هیهات...و همچنان سکوت فراگیر است...و همچنان مردان مومن سر به زیر می اندازند و همچنان امام زمان می بیند و .... هیهات...
خدا هست...امام زمان هست...برادرم...خواهرم...باور کن آخرت و عذابش و وعده های خدا حقیقت دارد و حتما محقق خواهد شد...سرنوشتت به اعمال تو وابسته است.حکمت خدا در زندگی ات و اعمالت را حس کن...
عالم محضر خداست،در محضر خدا معصیت نکنید
التماس دعا



طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج، درد دل، بحث در رابطه با پوشش،
برچسب ها: معصیت، حجاب، غفلت، خدا،
[ جمعه 8 شهریور 1392 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]
تو که میگی :

“دل آدم باید پاک باشه”

و فکر میکنی که با گفتن این یه جمله دیگه مجوز انجام هر کاری رو برای خودت صادر کردی ؛

لطف میکنی به این سوال من جواب بدی؟

اگه یه خودرو به خاطر بد رانندگی کردن حادثه آفرینی کنه، فرقی میکنه کی پشت فرمونش نشسته باشه؟

اصلا دل پاک بودن و نبودن راننده خاطی چه دخلی به تصادف داره؟

تویی که با سرعت ۱۲۰ تا میزنی مغز اون جوون بیچاره ای که گناهش داشتن غریزه و احساساته رو میاری پایین ،

آره تو…

من چیکار با دل پاک یا ناپاکت دارم؟

بزن بغل افسر بیاد کروکی بکشه…

در میری؟

زرنگی؟

دوربین ها همه چی رو ضبط کردن…

دل پاک!

بی آلایش!

خدا رو خوش نمیاد…

درست رانندگی کن…






طبقه بندی: درد دل،
برچسب ها: حجاب، چادر، زن، حیا، عفاف،
[ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ ]
سلام
نمی خواهم بنویسم.حرفهایم باشد برای بعد.فعلا سکوت می کنم تا بغضم بترکد...
فقط یک جمله...
امروز دیدم،پشت یک ماشین در این شهر شلوغ،نوشته شده بود:

چشمان زهرا به عفاف من و توست ...

فکر کن !!! چقدر جمله پر معنایی...
بیایید حواسمان باشد که چشمان در انتظار  را بارانی نکنیم...
یا علی...




طبقه بندی: سخنان حجاب، درد دل، دل نوشته های شما،
برچسب ها: عفاف، زهرا، چشم،
[ سه شنبه 20 فروردین 1392 ] [ 12:17 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
این بار انگشتانم را بدون واسطه متصل کرده ام به ضربان قلبم...
هرچه او تپید،این نوشت...احساس غریبی دارم.این روزهای آخر سال که همه در پیچ و خم بازارها و لابه لای جمعیت ها هستند،من،دل آشوبی دارم.انگار همه چیز دارد عوض می شود،اما من دلم گیر است.دلتنگم.مثل کسی که عزیزی را از دست داده.دلم می خواهد سرم را بر بالین مادر بگذارم.انگار دلم تنگ لالایی است.دستان پر مهر مادر را می خواهم.
چند وقتی است که دلم درگیر فاطمه است.چه نام آرامش بخشی.چه عظمتی.حتی نامش هم پر از آرامش است.آرامشی مادرانه...به یاد لحظه ای افتادم که با مدد این نام،این  محیط پا گرفت.به برکت  حضورش و سایه توجهاتش روز به روز به توفیقات این محیط اضافه شد.این بار هم که کارم گیر شده،دوباره مانند طفلی که مادرش را گم کرده،می خواهم صدایش کنم.مادر...مادر...
به خدا قسم هیچ رمقی برای از خانه بیرون رفتن ندارم.مادرم،من که آن روز در کوچه نبودم اما حالا حس میکنم خیابان های شهرمان،کم از کوچه آن روز ندارند.آن روز راه را بر تو بستند و ... .اما امروز باید چشم ها را بست و در خیابان راه رفت،چون توان دیدین فاجعه آن  روز را نداریم...
فاطمه جان.. مادرم...تو خودت بهتر می دانی چه می خواهم...پس منتظر دستانت هستم.سرم را در آغوش بگیر و بگدار با تپش قلبت به آرامش برسم.مادرم...نگاهم کن...دستانم را بگیر....
حرف هایم هنوز تمام نشده اند اما انگار قلبم خوب نمی تپد تا انگشتانم بچرخند.شاید صلاح نباشد.مادرم هنوز که به بزرگی وجودت پی نبردم اما همین و بس:هنوز مات عظمت نامت هستم.چقدر وصف ناپذیر است این نام:
فاطمه....  فاطمه....  فاطمه



طبقه بندی: درد دل،
[ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]
سلام آقا جان

امیدوارم که حالت خوب باشد.از حال ما هم که خودت با خبری.حال ما هم ... حال ما هم مثل همیشه عادت کرد به نبودنت. آقاجان مدتی بود که انگار فراموشم کرده بودی ... با خودم گفتم نامه ای برایت بنویسم. نه... ببخشید... مدتی بود که انگار فراموشت کرده بودم...

وقتی به یادت نبودم، اتفاقات زیادی برایم افتاد. هرچه صدایت می کردم انگار صدایم به تو نمی رسید. اما نمی دانم چه شد که ناگهان دستم را گرفتی. داشتم اشتباه می کردم، یا شاید داشتم راه را اشتباه می رفتم. شاید هم مقصد را اشتباه انتخاب کرده بودم... اصلا می دانی چیست؟ من زیاد اشتباه می کنم اما همیشه برایم سوال می شود که چطور می شود که به کمکم می آیی...
با همه این ها،از شما ممنونم آقا جان...

آقاجان، حالا که خودمانی تر شدم می خواهم رازی را با تو در میان بگذارم. می دانی در دلم چه می گذرد. سر دو راهی با خودم قرار گرفتم. می خواهم تنهایی ام را قسمت کنم. نه... می خواهم به فرمانتان عمل کنم. اما انگار شرایط مهیا نمی شود. اصلا این جا که کسی نیست. بگذار برایت بگویم. آقا جان،می خواهم ازدواج کنم. تو خودت شرایطم را می دانی... به نظرم دیگر نباید تنها بمانم. نه . اصلا بیشتر از این،تنها ماندن و با خود بودن صلاح نیست. چرا باید وقت خودسازی را به عقب انداخت؟ مگر نه این است که خداوند به من نیرو داد تا کار کنم و به من روزی می دهد؟ پس چرا من در راه حفظ ایمانم گام برندارم؟ وقتی تقریبا شرایطم مهیا است، چرا به دستور اسلام عمل نکنم؟ مگر فرایض دینی ام را با شرایط جامعه وفق می دهم و با شرط و شروط انجام می دهم که این دستور الهی را با بهانه، به عقب بیاندازم؟!!

آقا جان، تو خودت می دانی چقدر مادیات برای امروزی ها اهمیت پیدا کرده... کم شدند افرادی که با ایمانشان گام بر می دارند و تصمیم می گیرند. آقا جان، باز هم کمکم کن... دستم را بگیر.صدایم را می شنوی؟ دستم را در دست کسی بگذار که تو می خواهی.

راستی آقای خوبم... می دانی که من به این اوضاع جامعه اعتقادی ندارم. هر چقدر هم گرانی و تورم و از این واژه ها باشد، من به خدا ایمان دارم و مطمئنم همان خدایی که به من توانایی کار کردن و ارتزاق روزی را بخشید، به وعده خود هم عمل می کند و با ازدواج هم وسعت روزی ام را بیشتر می کند.

پس کمکم کن و دستانم را به دست هادی من به سوی کمال برسان.

آقا ببخشید اگر زیاد حرف زدم

آرزومند دیدارت

بنده گنه کار

یا علی

----------------------------------------------------------------------------

پ.ن: امید است خوانندگان محترم در عمق نامه فوق تفکر کنند. الفاظ فقط بهانه ای است برای تبیین حقایق.



طبقه بندی: درد دل،
برچسب ها: ازدواج، امام زمان، درد دل، جامعه، تورم،
[ جمعه 4 اسفند 1391 ] [ 01:09 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]

الف – ب – پ – ت - ....

آن مرد آمد ...

 2+2 = 4

3*5 = 15

مطلوبست حل معادله ....

جسمی از ارتفاع ...

فرکانس انتقال چقدر باشد تا ....

و همچنان ادامه خواهد داشت ...

می دانید موضوع چیست؟! موضوع از روز اول سواد آموزی است تا به فردایی که در پیش داریم. میدانی مهیب که ما را می خواند. آری ... دانشگاه ...




وقت آن رسیده است که یک بار دیگر مرور کنیم از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، به کجا می روم آخر ...

این روزها، روزهای شروع کلاس درس دانشگاه ها است. دوباره همه دانشجویان راهی دانشگاه شده اند بعضی در شهرهایشان  و بعضی دیگر در شهرهای دیگر.

اما مهم ترین موضوعی که خیلی ها فراموشش می کنند این است که یک دانشجو فقط و فقط به دانشگاه نمی آید تا درس بخواند و مدرک بگیرد. دانشجو به دانشگاه می آید تا پخته شود، انسانیت بیاموزد و در قبال این آموختن وظیفه دارد تا الگو باشد. وظیفه دارد به گونه رفتار کند که درخور شان و منزلت اجتماعی اش باشد. به نظرم برای یک دانشجو باید بسیار گران تمام شود که هنگام ورود به دانشگاه به خاطر نوع پوشش یا نوع آرایشش به او تذکر داده شود. ورود به هرجایی و هر جایگاهی مسلما آدابی دارد که یکی از آن ها نوع رفتار و پوشش است.

حال، تو ای دانشجو، چطور به خودت اجازه می دهی با غلیظ ترین آرایش ها و زننده ترین لباس ها، پایت را به محل مقدس علم اندوزی و معرفت اندوزی یعنی دانشگاه بگذاری؟ آیا تا به حال از خودت پرسیدی که چرا طوری لباس می پوشی که انتخاب روش برخورد و تذکر دادن به تو،تبدیل به دغدغه ای برای دیگران شود؟! پس مطمئنا به جایی از این کار تو اشکال وارد است.

اما در این میان عده ای که راه درست را پیدا کرده اند موظفند در این توفان مهیب، علاوه بر این که خود را حفظ می کنند، دست دیگران را نیز محکم بگیرند تا بتوانند پیروز از این میدان خارج شوند. امروز به هر جوانی که می گویی چرا راه را کج می روی، مسئولین کشور را مقصر می داند. مگر مسئولین کشور ما، از جایی به غیر از دانشگاه ها آمده اند؟! پس بدان اگر تو، جوانِ دانشجو هم اکنون راه را اشتباه بروی، یقیناً در آینده نمی توانی مدیر خوبی باشی و درست مسیر یابی کنی.

چقدر سخن مهم و با مفهومی بود که بنیانگذار انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) فرمودند:

(( اگر دانشگاه ها اصلاح شود، مملکت اصلاح می شود ))

پس تو ای جوان دانشجو ،به خودت، اعمالت و رفتارت دقیق تر توجه کن تا مبادا گامی را کج برداری.

با آرزوی موفقیت برای همه دانشجویان عزیز

 




طبقه بندی: سخنان حجاب، درد دل،
[ یکشنبه 9 مهر 1391 ] [ 12:11 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]

آن قدر ذهنم آشفته و درگیر است که نمیدانم از کجایش بنویسم. نمی دانم از آنجا که دوتایی شان با فضاحت در خیابان راه می رفتند و گامهایشان به هم می پیچید و با قهقهه به آغوش هم فرو می رفتند بنویسم یا از آنجا که چند بی غیرت ایستاده بودند و به رژه زنی که از کنارشان عبور می کرد، با دهانی باز نگاه می کردند و عربده می کشیدند! از کجا بنویسم؟

                         

می نویسم و خط می زنم... به یاد حرفی افتادم. یکی چندین بار به من گفت نباید از ظاهر افراد قضاوت کرد. حال از ظاهر عریان دختران و زنان خیابان نمی نویسم.

از غربت می نویسم. از غربت غم دوری ات می نویسم. غمی که دیگر جز عده ای اندک درکش نمی کنند. مولای من، امروز غم نبودنت را چشیدم و به این فکر کردم که شاید دیگر کسی به فکر تو نیست! به انتظارت نیست! من هم فقط می گویم! خوب که فکر کردم به این نتیجه رسیدم، انگار قبل از اینکه به انتظارت بنشینیم باید به انتظار منتظرانت، منتظر باشیم.

امامم؛ بگذار برایت بگویم که فساد علنی شده است. دیگر از شرم اینکه در این کوچه بن بست، دختر و پسری ایستاده باشند و ... (!!!) نمی توانیم وارد شویم.

سربالا آوردن در خیابان مساوی است با گناه. دیگر اگر در ترافیک هم خواستیم از لابه لای اتومبیل ها عبور کنیم،نباید به اتومبیل ها نگاه کنیم! چون عده ای اتومبیل خود را با اتاق خوابشان اشتباه گرفته اند!

یادم می آید کودک که بودم، هر چند وقت به دریا می رفتیم. مادرم دریا را برای عظمتش دوست داشت. مولای من اما تو خود دلیل آن را می دانی که چرا چندین سال است از ساحل پرتلاطم دریا متنفر شده ام!

مولای من...

دلمان خوش بود که صبا پیراهنت را سوی کنعان خواهد آورد. اما فکر نکنم با این اوضاع، پیراهنت... این ها که خیلی هاشان پیراهن خود را هم به دور انداخته اند پس چطور به باد صبا امید دارند که...؟؟!!

مولای من، آقای من...

می دانی به دلیل برخی ملاحظات نمی توانم همه آنچه را که می دانم، اینجا بگویم. اما خواهشی دارم. از تو می خواهم از خداوند بخواهی گمراهان را هدایت کند. دختران و زنان ما گمراه شده اند. سررشته کار را از دست داده اند یا شاید امر برایشان مشتبه شده است!

مولای من، خیلی ها آماده نیستند. عجل لولیک الفرج ها را همانگونه سر می دهیم که کوفیان برای جدت حسین (علیه السلام) نامه نوشته بودند.

                              

مختارهایت هنوز قیام نکردند! مختارهایت هنوز...

دیگر نمی توانم بنویسم. تو خود می دانی که دردهایم اجازه نمی دهند تا دستانم همراهی کنند.

 

فقط می خواهم اگر ما از روی نادانی فراموشت می کنیم، تو فراموشمان نکن




طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج، درد دل،
برچسب ها: انتظار، امام زمان، حجاب، آخر الزمان،
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 01:29 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان