چـــادر خـــاکـی http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com 2017-09-21T06:04:49+01:00 text/html 2015-01-28T16:29:54+01:00 chadorekhakiezahra.mihanblog.com مدیون شهدا سلام بر علمدار میدان جهاد،امام سید علی خامنه ای http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com/post/95 <div style="text-align: justify;"><font size="2">تصمیم گرفتم برایتان نامه ای بنویسم.آقا میدانم شما خسته اید.میدانم همه مسایل را واقفید و به رویت تان میرسد.آقا شرمنده ام که همه حرف را هم می شنوید.بعضی ها شاید درک نمی کنند و یا شاید نمی دانند،اما من میدانم چقدر بی آلایش زندگی می کنید.دور از هیاهوهای بیرون بین این همه هیاهوهای اینجا،بار همه این ها را به دوش میکشید.آقا جانم ممنونم...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خیلی از دوستان و جوانان هم سن و سالمان شاید خیلی چیز ها را نمی دانند و فقط گوششان را از حرف های بی اساس دیگران پر میکنند علیه شما!!اما من و دوستانم می دانیم شما از افسران مولایمان مهدی (عجل الله) هستید.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">رهبرم،ما نایب بر حق امام زمان خود را می شناسیم و به فرمان شما لباس رزم بر تن کرده ایم و در خاکریز سایبری خود کمین کرده ایم.رهبرم،ولی فقیه من،شمایی که فرمانده میدان جنگ نرم هستید،این بار هم مستقیما در میدان حاضر شدید و رساندید صدای حق را به گوش جهانیان.فرمانده ام چقدر میدان را خالی حس کردید که خودتان به خط زدید؟!!!!شرمنده ایم اگر ضعیف عمل کردیم.خوب می دانیم در میدان نبرد،هیچ قصوری بخشودنی نیست چرا که لحظه ای غفلت ، پیشروی دشمن را سریعتر می کند.</font><a href="http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/28731/index.html#fa" target="_blank" title="نامه امام خامنه ای به جوانان اروپا و آمریکای شمالی"><font size="2">&nbsp;<b><i>نامه ر</i></b></font><i><b>هبرم به جوانان غرب</b></i></a><font size="2">&nbsp;،حرکتی غیر قابل وصف بود و دیدیم چشمان تیزبینشان را که با تمام قوا وارد عمل شدند تا نگذارند رهنمودهایتان انتشار یابد اما به حول قوه الهی و عنایت امام زمان (عجل الله)،آن قدر پیام هایتان نافذ بود و به حق که سخنانتان به سرعت در منطقه نبرد انتشار یافت و دیگر راه مقابله ای برایشان نماند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">این یک حرکت تاکتیکی بود.با ابزار خودشان علیه خودشان هدف گرفته شد!!و چقدر زیبا ناخود آگاه به یاد این آیه افتادم:((و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین...))</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">فرمانده ام... ما نیروهای &nbsp;تحت امرتان تلاش می کنیم تا آمادگی خود را تقویت کنیم تا جمعه موعود.به قول سردار یکتا ((انگار وضع حملی در راه است))؛نشانه هایش یرایمان دارد روشن میشود.ظهور پرچم های سفیانی،مرگ عبدالله،تشنج های یمن و بحرین و سوریه و یا به قول غربی ها،تشنج های خاورمیانه یا همان آرماگدون،حفظ ایمان همچون گوی آتشین در دست... انگار آدینه نزدیک است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">رهبرم به دور از همه حرف ها &nbsp;و مشکلات بدان سربازان سایبری ات قالب تهی نمی کنند و می مانیم زیر پرچمی که وعده شده است به دست امام عصرمان خواهی رساند...</font></div> text/html 2015-01-15T19:31:21+01:00 chadorekhakiezahra.mihanblog.com مدیون شهدا اینجا ... است http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com/post/94 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; "><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 9pt; ">بعد از مدت ها دوباره برایتان می نویسم.اما این بار از جایی که خیلی فرق دارد با جاهای دیگر.اینجا مردمانش خیلی زود به روز می شوند.خودشان را همگام با دنیا پیش می برند.هر روز آن ها را متفاوت با روز قبلشان می بینی...اینجا جایی است که ساپورت شلوار رسمی شان شده انگار.اینجا جایی است که پوشیده بودن موی سر معنای خاصی برای خیلی ها ندارد.اینجا همه چیز فرق ارد با خیلی چیز های دیگر.اینجا ارتباز ها خیلی معمولی است.خیلی بی پرده و راحت.شاید به قول خودشان جنس مخالف اهمیتی ندارد.این جا رژه بوت های بلند را برایت عادی می کنند.</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; "><span lang="FA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">اینجا تیپ لباسشان،بوت،شلوار ساپورت،بلوز و شال است.اینجا پسرانش شلوارهای تنگ و چسبان و فاق کوتاه و هیپ هاپی را زیاد می پوشند.اینجا جایی برای نفس کشیدن نیست.همه در حال دویدن هستند.اینجا تهران است.<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; "><span lang="FA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">کار روزمره مردم هر صبح از مترو و شلوغی هایش شروع می شود.جایی که هرکسی به فکر رساندن خود به محل کار است.غروب ها همه خسته ، دوباره به آغوش مترو باز می گردند. این ریل های زیر زمینی همه&nbsp; را می بلعند انگار..این کرم های خاکی تحمل بالایی دارند.کنار این همه خستگی،زیر زمین داخل مترو،دختران و پسران در اغوش یکدیگر می ایستند تا به خانه برسند.دختری که سرش را روی سینه پسری گذاشته یا دستانشان به هم گره خورده.پسر هم او را به کناری از واگن می برد تا دیگرا به دختر احساساتش تنه نزنند.دستان دختر را هم طوری محکم گرفته که انگار خودش غریبه نیست...اینجا همه این ها بی معنی است...خوب دوستند دیگر...!!!!!!<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; "><span lang="FA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">خیلی ها در مترو زندگی می کنند.کالا می فروشند،شماره رد و بدل می کنند،قرار می گذارند.و اینگونه زمین هر روز آغوشش را باز می کندبرای مردم این شهر شلوغ.البته باید قانع بود به افرادی که هنوزدر بین این همه شلوغی شهر هنوز حجاب برایشان ارزش است و البته تعدادشان کم نیست اما به چشم نمیایند بین این همه شلوغی و این مایه دلگرمی است...<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; "><span lang="FA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">اینقدر این جا هر روز اتفاقات جدید می افتد که قلم یاری نوشتن نمی کند.نمی دانم از کجا باید بنویسم.از خیابان،یا از بوت ها...از مترو یا از ساپورت ها...از </span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">BRT</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="RTL"></span> یا از دوستی ها... از فروشنده ها یا از صادقیه و آزادی و ولیعصر... از پیشنهاد ها و قیمت های کنار گوشت یا از پارک دانشجو...اینجا همه چیز هست،خوب و بد...فقط مراقبه می خواهد.خدا و امام زمان هم هستند.تازه دارم میفهمم دل امام زمان را شکاندن یعنی چه...!!!<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; "><span lang="FA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">سر بچرخانی مسیرت را باختی..باید محکم بود..فقط اراده می خواهد.تو بخواه،همه چیز هست...<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; "><span lang="FA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">خدایا فقط یک خواهش:خودم را به تو می سپارم...<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; "><span lang="FA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">---------------------------------------<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; "><span lang="FA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">پ.ن:بغض گریه اشک آه....&nbsp;</span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p></o:p></span></p> text/html 2014-11-08T17:33:34+01:00 chadorekhakiezahra.mihanblog.com مدیون شهدا بسم رب الحسین (علیه السلام) http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com/post/93 <font size="2">با سلام خدمت بازدید کنندگان محترم</font><div><font size="2"><br></font><div style="text-align: center;"><font size="2">سنگر مجازی پیشرو مدتی است که به دلیل برخی دل مشغولی ها من جمله درس و کار دچار افول در به روز رسانی شده است.امید است با عنایت حق و همراهی شما دوستان عزیز،به زودی غبار سنگر را فرو ریزم و مجدد با شما عزیزان همراه شوم.</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">رهسپاریم تا شهادت...</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">یا حق</font></div></div> text/html 2014-05-09T14:13:18+01:00 chadorekhakiezahra.mihanblog.com مدیون شهدا جشنواره بهار نارنج http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com/post/92 <div style="text-align: justify;"><font size="2">سلام</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">و دوباره بهانه ای برای خوشگذرانی...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">جشنواره ملی بهار نارنج در شهرستان بابل</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">چقدر خوب است که یک گروه قصد دارند فرهنگ و پیشینه فرهنگی خود را به نمایش بگذارند&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">و اما چقدر زشت است که همین گروه به بهانه ارائه فرهنگ خود دست به هرکاری بزنند. آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل رقصیدن هم هست؟آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل اجرا و پخش "آهای خوشگل عاشق" هم هست؟!!اصلا این دو موضوع بههم ربطی دارند؟!!آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل اجرای حرکات موزون توسط دختران و زنان هم هست؟آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل اجرای حرکات موزون خاص هموطنان غرب مازندران در بین پسران هم هست؟!!!</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">آیا همه این ها اجازه پخش از رسانه ملی را هم دارند؟!!یا شاید هم رسانه ملی پیش بینی اجرای چنین اتفاقاتی را نمی کند که در مقابل عمل انجام شده قرار میگیرد!!!بازهم باید از تصویر برداران عزیز تشکر کرد که تلاش می کردند کمتر چنین صحنه هایی را تصویر بگیرند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">نه.این بار تقصیر مسئولان نیست.تقصیر مردم است.شاید بگویند این جشنواره ها محلی برای تخلیه انرژی مردم و یا به نوعی سوپاپ اطمینان مردم هستند...کدام مردم؟؟!!چه سوپاپ اطمینانی؟!!اصلا این مردم وقتی در این موقعیت ها قرار میگیرند،باز هم حرف های کوچه بازاری خود را می گویند؟!!باز هم همه مسئولان را بابت مشکلات اقتصادی زیر سوال می برند؟!!باز هم به بزرگان توهین می کنند؟!!بازهم از سیاست مداران می گویند؟!!این ها همان افرادی هستند که فردا در بازار علیه همه چیز حرف خواهند زد.پس چه برایشان سوپاپ بگذارند و چه نگذارند،حرف های خود را می زنند...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">اصلا مشکل از جای دیگری است.مشکل از فراموشی است.فراموشی دین... مشکل از فراموشی دین است.کسی که دینش را شناخته باشد،تشخیص می دهد که چه جمعی مناسب اوست.تشخیص می دهد چه حرفی را نباید بزند...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">اصلا بگذریم... اعتقادات من چه به درد مردم می خورد؟!!هر کسی را در قبر خودش می گذارند... آری...به من ربطی نداشت که بنویسم...حتما صلاح کار همین هست که بود!!! خودم جواب حرفهایم را دادم...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">آری..مردم نیاز دارند... بهانه ای برای خوشگذارنی بود...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">یا حق</font></div> text/html 2014-05-02T16:56:38+01:00 chadorekhakiezahra.mihanblog.com مدیون شهدا پیشنهادی برای دیده بانان فضای مجازی... http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com/post/91 <div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small; ">سلام...</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">سلام...ببخشید،اجازه هست؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">سلام...میتونم اسمتون رو بدونم؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">سلام...چقدر قشنگه...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">تیس تیس..</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">بفرمایید...این مال شماست؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">شماره بدم؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">برو گمشو...کجا برم...تازه دیدمتون...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">یه لحظه صبر می کنید؟کارتون دارم... شما خانم. با شمام...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">میدونید این ها چیه؟!!!</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">این ها بعضی از جملاتی هست که پسرهای جامعه ما وقتی میخوان با یه دختر تو خیابون یا تو چت آشنا بشن میگن...آره.<b>چت...خیابون...</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">بعدشم با یکم ناز کردن دختر ها،یه رابطه جزئی شروع میشه.بعد پای اپراتور های تلفن همراه(که خودتون بهتر میدونید منظورم چیه!!)میاد وسط.شماره ها رد و بدل میشه.اولش فقط پیامکه...بعد 4،5تا پیامک ،کلمه "بله" از طرف دختر،به کلمه "جونم" تبدیل میشه.پسره هم که یکم دلش قنج رفت و قند تو دلش آب شد،شروع میکنه به خواهش برای شنیدن صدای دختره.بازم دختره ناز میکنه...با یکم ترس و با دور دیدن چشم خانواده به پسر اجازه میده تا زنگ بزنه...اولش با یه سلام و احوال پرسی و پرسیدن مجدد اسم و سن،تماس قطع میشه.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">دوباره پیامک..."صدات چقدر قشنگ بود!!"دوباره تماس،پیام و بالاخره قرار تو یه پارک،سینما،کافی شاپ،مغازه،کوچه...دیگه تموم شد.به همین سادگی باهم دوست میشن و اتفاقات بعدی رخ میده تا اینکه شیطنت پسره گل میکنه...هرکسی به اندازه خودش تا یه جاهایی پیش میره...حوصلتون سر رفته؟ادامه بده.جالبتر هم می شه!!!</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">بعد یه مدت که تاریخ مصرف طرفین تموم میشه یا اگه گاهی خانواده ها متوجه بشند،رابطه قطع میشه...دوباره پیامک های عاشقانه شروع میشه...نهایتا اگه خیلی وابستگی ایجاد شده باشه،سیم کارت ها عوض میشه و گوشی های هر دو طرفشون پر میشه از علی عبدالملکی،مجید خراطها و محسن یگانه و ...!!!</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">پر میشه از عشق نا تموم.../تو رفتی و من مردم.../رفتی با یکی دیگه و از این مدل آهنگ های مزخرف.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">چند روز بعد پسره میره سراغ کامپیوترش و برای پرشدن وقتش میره اینترنت... و بالاخره دوباره میره چت روم... و دوباره سلام!! سلام..ببخشید اجازه هست؟سلام...چقدر قشنگه...!!!</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">-------------------------------------------------------------------------</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">آری.به همین سادگی ... اتفاقی که هر روز هزاران موردش کنار چشمانمان در فضای مجازی و حقیقی در حال به وقوع پیوستن است.فرایند دل دادگی و دل بریدن جوانان امروز جامعه ما...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">هرگز قصد ندارم در این خط خطی از شرعیات و حرمت شهدا بگویم.فقط میخواهم از وجدان بگویم.برادر و خواهر دیده بان مجازی،دشمن کمین زده است.دشمن تاکتیکش را عوض کرده است.جنگ رو در رو دیگر کهنه شده است.جنگ نامنظم و زیر پوستی شروع شده است...دشمن از بالای سرمان ما را هدف گرفته است.آری... چت...!!بهترین فضای جنگ نامنظم. Wiber ، Line، Tangu ، Nimbuzz و به صورت کاملا زیر زمینی با در اختیار قرار دادن host رایگان برای ساخت چت روم های داخلی که با اسامی مختلف همچون "عسل چت"،"مختلط چت"،"زن چت" و ... توسط جوانان پاک جامعه ما در فضای سایبر در حال فعالیت هستند.جوانانی که مطمئنا به صورت ناخواسته و برای تفریح اقدام به ساخت این چت روم ها می کنند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">و جوان امروز جامعه ما به جای مطالعه،کار و پیشرفت،خود را در این کمین گاه مشغول می کند.و ما به اصطلاح دیده بانان فضای مجازی،به جای متحد شدن برای کمک به برادران و خواهران کشورمان برای نجات از این کمین،دست روی دست گذاشته ایم و یا از روی کم اهمیت دانستن و یا ترس از به گناه افتادن،در حال مشاهده به دام افتادن و از بین رفتن و به بطالت رفتن برادران و خواهرانمان و یا بهتر بگویم،نوامیسمان هستیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">دیگر زمان حرکت فقط انفرادی در جنگ مجازی نیست.دیگر نیاز به تخریب چی نداریم.دیگر نیاز به اطلاعات عملیات نداریم.دشمن ما را در کمین انداخته است.باید لشگر به راه انداخت و مقابله کرد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><b>بیاییم با نشر این پیشنهاد و رساندن آن به مجامع فرهنگی که در آن فعالیت می کنید،لشگری فاطمی را ایجاد کنیم و با برنامه ریزی به صورت روزانه،خود را به دل این کمین گاه برسانیم.شاید نجات یک ناموس در این کمین گاه بزرگ،سدی باشد جلوی دستان کسانی که میخواهند ماجرای کوچه را امروز دوباره در خانواده های جامعه ما تکرار کنند.می توانیم با برادران و خواهرانمان در این چت روم ها همراه شویم و کمکشان کنیم.فرصت در حال از دست رفتن است،دیده بان!!</b></font></div><div style="text-align: right;"><font size="2">------------------------------------------------------------------------------------------------------</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">پ.ن:1.نام بردن چت روم های خاص در این متن،دلیلی بر فعالیت آن ها ،خلاف موازین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نمی باشد و هیچگونه هدف خاصی را دنبال نمی کند..فقط جهت آشنایی خوانندگان با چت روم های داخلی می باشد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">2.اگر قصد ورود به این چت روم ها را داشتید،مراقب باشید هر خواننده متانسب با جنسیت خود،به برادر یا خواهری کمک کند.چرا که توجیه نهی از منکر ممکن است ناخودآگاه هر فردی را به عمل به منکر وارد کند.</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">و من الله التوفیق</font></div> text/html 2014-04-22T11:30:26+01:00 chadorekhakiezahra.mihanblog.com مدیون شهدا كار فرهنگی تعطیلی ندارد... http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com/post/89 <div style="text-align: justify;"><b>حضرت امام خامنه ای(مد ظله العالی): </b><font size="2">كار</font><span style="line-height: 24px; text-align: justify; "><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="2">فرهنگی، یعنی روح فرهنگی در آن باشد، یک حرکت فرهنگی باشد، رشد بدهد و فعل و انفعال را در ذهن و مغز و عواطف انسان به وجود آورد.</font></span></div><font size="2"><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">***كار فرهنگی نباید تعطیل شود.باید مراقب بود احساسات و تفكرات شخصی را در كار فرهنگی دخالت نداد...***</div></font><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">این وبلاگ به دلیل تخطی از اصول بنیادی و هدف خود كه توسط یكی از اعضا (مدیون شهدا) رخ داد،تصمیم به تعطیلی گرفت.اما بعد از مدت ها درگیری با دغدغه كار فرهنگی داشتن و لایق بودن آن و با نگاه به این مسئله كه،هدف این وبلاگ متعلق به مادر حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می باشد،به این نتیجه رسیدم كه نباید كار فرهنگی را تعطیل كرد،فقط باید به شدت مراقب بود،امورات شخصی به مسائل فرهنگی وبلاگ دخول پیدا نكنند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">با عرض پوزش از همراهان گرامی بابت تعطیلی و ادای عذر تقصیر خدمت مادر فاطمه زهرا (سلام الله علیها)كه بنای این وبلاگ برای خشنودی ایشان بود ولا غیر،و با استعانت از محضر امام عصر(روحی له الفداه)با یاد و نام خدا،مجددا شروع به فعالیت می كنم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">امید است همراهی خوانندگان گرامی،مایه ی تحكیم هدف این سنگر مجازی باشد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">انشاالله با رویكردی جدید،موضوعات گسترده تری در رابطه با آسیب های فرهنگی و اجتماعی به همراه زنده نگه داشتن یاد شهدا،مورد توجه قرار خواهد گرفت.</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">و من الله التوفیق</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">العبد الخاطی مدیون شهدا</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">1393/2/2 ه.ش</font></div> text/html 2014-02-19T17:54:38+01:00 chadorekhakiezahra.mihanblog.com مدیون شهدا تعطیل شد http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com/post/88 <div style="text-align: center;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://upload.ghashang.com/images/kb7lp22l8q1y5ci6a1zp.png" alt="تعطیل شد"></div> text/html 2013-08-30T13:49:29+01:00 chadorekhakiezahra.mihanblog.com مدیون شهدا راهم دور شد...راهمان را دور نکنیم... http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com/post/87 <div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small; ">چند وقت پیش در یکی از وبلاگ ها مطلبی را خواندم که مضمونش این بود که چقدر ما بی توجه برای ظهور فریاد می زنیم در حالی که امام زمان در کنار ماست،در جامعه حضور دارد اما ما خیلی عادی به روزمرگی روزگار می گذرانیم.آری... واقعا چقدر بی توجه هستیم.اما زمان در کنار ماست و ما فقط نمی توانیم او را شناسایی کنیم و اما ما هم که در شکاندن قلبش،دیگر این روزها تخصص پیدا کرده ایم...</span></div> <div style="text-align: justify;"><font size="2">روی حرفم با خودم است.آنقدر گناه کارم که حتی با لغزشی کوچک،مسیر خود را گم می کنم.شاید احساس نکنیم اما مطمئنا با اشتباهاتمان،مقدراتمان را به تاخیر می اندازیم...خدایا کاش می شد بیشتر حواسمان به اموراتمان باشد...کاش بیشتر &nbsp;حواسمان به اطرافمان باشد...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">امام زمانمان را نمیشناسیم...نه طور دیگری باید گفت!!امام زمان مان را فراموش کردیم زیرا حواسمان به کارهایمان نیست.حواسمان به خودمان نیست.حواسمان به خدا نیست.هر درد و مشکلی به سراغمان می آید فکر می کنیم خدا به ما توجه ندارد.همین می شود که خدا را در زندگی هایمان کم رنگ می بینیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">بگذارید از خودم برایتان بگویم.من دو سال پیش برای امری الهی قدمی برداشتم که بعد ها به غیر الهی قدم برداشتنم پی بردم.ظواهر امر بوی خدا داشت اما جاهل از آن که باطن کارم غیر الهی پیش می رفت.بی توجهی کردم... می دانید چه شد؟!!راهم از هدفم و مقصدم دور شد...خیلی دور شد...و حال من مانده ام و اتفاقی ناخوشایند و برآورده نشدن یک شرط...من ماندم و پشیمانی و غفلت و پرونده ای با لکه ای سیاه و ناچار به شروع دوباره...شروعی که شاید شش ماه و شاید هم یک سال زندگی ام را متاثر می سازد...اما با همه این ها ، تنها چیزی که امیدم می دهد این است که این اتفاق حتما حکمتی از سوی خداوند مهربان دارد.حتما حکمتی دارد.حال فقط دعا می کنم این تاخیر زیاد طول نکشد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">هدف از بیان این واقعیت این بود که خدا را در زندگی ظاهر،حاضر و حاکم برآن ببینیم تا به بیان آن بزرگمرد دنیا،در محضر خدا معصیت نکنیم...معصیت نکنیم...معصیت نکنیم تا خداوند راه مان را دور نکند... هیچ قومی سرنوشت خود را تغییر نمی دهند مگر با اعمالشان...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">گاهی اوقات آن قدر در گناه و اشتباه غرق می شویم که خداوند می فرماید:این افراد آنقدر در گناه غوطه ور می شوند که هیچ کاری در دنیا با آن ها ندارد و عذاب دردناک اخرت در انتظارشان است.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدایا کمک کن تا در این دسته نباشیم.خدایا ما برای گناهانمان ،به عذاب دنیایت بیشتر از عذاب آخرتت نیازمندیم...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">دیگر گفتن از پوشش و حجاب جامعه هم دارد بی اثر می شود چون گوش شنوایی نیست.کار از مانتو کوتاه و روسری و آرایش های غلیظ گذشت.شلوار که نمی شود گفت...ساپورت ها عین آب روان در خیابان ها و بازار جاری اند.قبلا شاید این لباس ها جزء لباس های خاص مراسمات خاص بود؛اما آنقدر جامعه سکوت کرد که در طرح ها و رنگ های مختلف(مدل گوره خری اش هم،دیگر ... ) به پای مانکن ها و متاسفانه به پای نوامیس جامعه ما دیده شد.هیهات...و همچنان سکوت فراگیر است...و همچنان مردان مومن سر به زیر می اندازند و همچنان امام زمان می بیند و .... هیهات...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدا هست...امام زمان هست...برادرم...خواهرم...باور کن آخرت و عذابش و وعده های خدا حقیقت دارد و حتما محقق خواهد شد...سرنوشتت به اعمال تو وابسته است.حکمت خدا در زندگی ات و اعمالت را حس کن...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">عالم محضر خداست،در محضر خدا معصیت نکنید</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">التماس دعا</font></div> text/html 2013-07-18T17:25:13+01:00 chadorekhakiezahra.mihanblog.com مدیون شهدا انتظار... http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com/post/86 <div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small; ">سلام</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">دیگر وقت آن رسیده که بغض بترکانم و با استخوان در گلو فریاد بکشم.فریادی پر از زجر و دلتنگی.خدایا امتحانت سخت نیست،من شاگرد تنبلی هستم.جواب هایت را میدان اما انگار شیطان دارد مرا به تقلب از خودش وادار می کند.خدایا،بی کس مانده ام... (( دستمو بگیر... نذار اشتباه برم...))</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدایا همین یک ماه مانده تا این امتحانم تمام شود.تو را به حق مادرم زهرا(س) نگذار مردود شوم.خدایا... رمضان را به دادم رساندی اما چشمان کورم نمی بیند.خدایا دیگر نمی توانم تشخیص دهم که آیا نوشتنم هم گناه است یا نه... خداااااا....</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خداوندا،نمی دانم آن شب چه بود.او..من..خیال..خواب..تصویرش از ذهنم پاک نمی شود.در آغوشش گرفتم.بی اختیار فریاد میزدم.دارم دیوانه می شوم.خدایا طاقتم دارد تمام می شود.چقدر سکوت و انتظار سخت است...آن هم انتظاری از جنس <font color="#cc33cc"><b>یاس بهشتی</b></font>... دلم پر است از حرف،اما به کاغذ که نگاه می کنم فقط توانستم همین چند خط را بنویسم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدایا... مرا چه شده... می خواهم به سمتت بیایم.پس کجاست که می گویند ((...یک قدم با تو... تمام گام های مانده اش با من...)) خوب حالا هم تمام گام های مانده اش با تو دیگر...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">امام زمان،آقا جان،چشمانم داغ شد.نمی دانم اصلا ادبیات دارداین خط خطی یا نه؛اما حرف دارد. درد دارد.می دانم تاوان بی گدار به آب زدنم را دارم می دهم...اما آقاجان خواهش می کنم تمامش کنید.تنبیه شدم.به خدا تنبیه شدم...روز به روز دارم آب می شوم.احساس گناه،آزمایش و امتحان خداوند،انتظار... گفتم انتظار... کاش آن قدر درکت میکردم که ذره ای از این انتظار رابرای تو داشتم.در این امتحان الهی تازه فهمیدم منتظرت نیستم.خیلی سخت است سکوت کنی و انتظار بکشی و نتوانی کاری کنی...خدایا تو را به زهرا(س) قسم پاسخم را بده.می دانی دارم به نص صریح قرآنت عمل می کنم.پس کمکم کن.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدایا اشک هایم را جمع کردم برای شب های قدر...پرونده ام را باز کن و کارم را تمام کن.خدایا گفتم قدر،تمام وجودم را ترس گرفت. نکند امسال برایم بنویسی "مردود"...خدای من... غلط کردم..در مانده ام..بیچاره ام..غلط کردم خداااا...سربلندم کن.انتظارم را پایان بده...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدایا اقرار به گناه را نیمی از توبه می دانند.خوب من،خدای من،پرونده گناهانم را خودت می دانی.بگو چه کنم تا جبرانشان کنم.مهدی جانم،شب قدر تو شفاعتم را بکن.بگذار سکوتم به بار بنشیند.مادر جان،یا فاطمه زهرا(س) ببین فرزند گنه کارت چگونه دارد زار می زند.تو را به جان حسینت،تو را به خون ریخته حسینت نگذار در این امتحان مردود شوم.به خدا انتظار سخت است،آن هم انتظاری که می خواهد انسان را به خدا برساند...آن هم انتظاری از جنس <font color="#cc33cc"><b>یاس بهشتی...</b></font></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدایا به حق اشک هایی که مطمئنم در شب های قدر به من هدیه خواهی کرد مرا ببخش وآنچه را که میدانی به من عطا کن...نگذاردیگر گناه کنم...لشگر آن مرد،سواره می خواهد.سواره بر نفس...<font color="#cc33cc"><b>او</b></font>&nbsp;را به من عطا کن که به کمکش بر نفسم سواره شوم... آمین</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">خدا... انتظار... درد...اشک... آه... خدا...</font></div><div><font size="2">--------------------------------------</font></div><div><font size="2">پ.ن:</font></div><div><font size="2">1.از همه خوانندگان محترم التماس دعا دارم.</font></div><div><font size="2">2.برای شب های قدرمان برنامه ریزی کنیم...</font></div> text/html 2013-06-18T06:28:31+01:00 chadorekhakiezahra.mihanblog.com منتظر ..... http://chadorekhakiezahra.mihanblog.com/post/85 <div style="text-align: center;"><img src="http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-13-04-25/9b7bcf3bda765f24c20d05ccd1c0f43c-425" alt="" align="baseline" border="0" hspace="0" vspace="0"> </div>