تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من


بعد از مدت ها دوباره برایتان می نویسم.اما این بار از جایی که خیلی فرق دارد با جاهای دیگر.اینجا مردمانش خیلی زود به روز می شوند.خودشان را همگام با دنیا پیش می برند.هر روز آن ها را متفاوت با روز قبلشان می بینی...اینجا جایی است که ساپورت شلوار رسمی شان شده انگار.اینجا جایی است که پوشیده بودن موی سر معنای خاصی برای خیلی ها ندارد.اینجا همه چیز فرق ارد با خیلی چیز های دیگر.اینجا ارتباز ها خیلی معمولی است.خیلی بی پرده و راحت.شاید به قول خودشان جنس مخالف اهمیتی ندارد.این جا رژه بوت های بلند را برایت عادی می کنند.

اینجا تیپ لباسشان،بوت،شلوار ساپورت،بلوز و شال است.اینجا پسرانش شلوارهای تنگ و چسبان و فاق کوتاه و هیپ هاپی را زیاد می پوشند.اینجا جایی برای نفس کشیدن نیست.همه در حال دویدن هستند.اینجا تهران است.

کار روزمره مردم هر صبح از مترو و شلوغی هایش شروع می شود.جایی که هرکسی به فکر رساندن خود به محل کار است.غروب ها همه خسته ، دوباره به آغوش مترو باز می گردند. این ریل های زیر زمینی همه  را می بلعند انگار..این کرم های خاکی تحمل بالایی دارند.کنار این همه خستگی،زیر زمین داخل مترو،دختران و پسران در اغوش یکدیگر می ایستند تا به خانه برسند.دختری که سرش را روی سینه پسری گذاشته یا دستانشان به هم گره خورده.پسر هم او را به کناری از واگن می برد تا دیگرا به دختر احساساتش تنه نزنند.دستان دختر را هم طوری محکم گرفته که انگار خودش غریبه نیست...اینجا همه این ها بی معنی است...خوب دوستند دیگر...!!!!!!

خیلی ها در مترو زندگی می کنند.کالا می فروشند،شماره رد و بدل می کنند،قرار می گذارند.و اینگونه زمین هر روز آغوشش را باز می کندبرای مردم این شهر شلوغ.البته باید قانع بود به افرادی که هنوزدر بین این همه شلوغی شهر هنوز حجاب برایشان ارزش است و البته تعدادشان کم نیست اما به چشم نمیایند بین این همه شلوغی و این مایه دلگرمی است...

اینقدر این جا هر روز اتفاقات جدید می افتد که قلم یاری نوشتن نمی کند.نمی دانم از کجا باید بنویسم.از خیابان،یا از بوت ها...از مترو یا از ساپورت ها...از BRT یا از دوستی ها... از فروشنده ها یا از صادقیه و آزادی و ولیعصر... از پیشنهاد ها و قیمت های کنار گوشت یا از پارک دانشجو...اینجا همه چیز هست،خوب و بد...فقط مراقبه می خواهد.خدا و امام زمان هم هستند.تازه دارم میفهمم دل امام زمان را شکاندن یعنی چه...!!!

سر بچرخانی مسیرت را باختی..باید محکم بود..فقط اراده می خواهد.تو بخواه،همه چیز هست...

خدایا فقط یک خواهش:خودم را به تو می سپارم...

---------------------------------------

پ.ن:بغض گریه اشک آه.... 




طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج، سخنان حجاب، سخنان حجاب،
برچسب ها: تهران، مترو، شلوغی، حجاب،
[ جمعه 26 دی 1393 ] [ 03:31 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
سلام
و دوباره بهانه ای برای خوشگذرانی...
جشنواره ملی بهار نارنج در شهرستان بابل
چقدر خوب است که یک گروه قصد دارند فرهنگ و پیشینه فرهنگی خود را به نمایش بگذارند 
و اما چقدر زشت است که همین گروه به بهانه ارائه فرهنگ خود دست به هرکاری بزنند. آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل رقصیدن هم هست؟آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل اجرا و پخش "آهای خوشگل عاشق" هم هست؟!!اصلا این دو موضوع بههم ربطی دارند؟!!آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل اجرای حرکات موزون توسط دختران و زنان هم هست؟آیا جشنواره ملی بهار نارنج محل اجرای حرکات موزون خاص هموطنان غرب مازندران در بین پسران هم هست؟!!!
آیا همه این ها اجازه پخش از رسانه ملی را هم دارند؟!!یا شاید هم رسانه ملی پیش بینی اجرای چنین اتفاقاتی را نمی کند که در مقابل عمل انجام شده قرار میگیرد!!!بازهم باید از تصویر برداران عزیز تشکر کرد که تلاش می کردند کمتر چنین صحنه هایی را تصویر بگیرند.
نه.این بار تقصیر مسئولان نیست.تقصیر مردم است.شاید بگویند این جشنواره ها محلی برای تخلیه انرژی مردم و یا به نوعی سوپاپ اطمینان مردم هستند...کدام مردم؟؟!!چه سوپاپ اطمینانی؟!!اصلا این مردم وقتی در این موقعیت ها قرار میگیرند،باز هم حرف های کوچه بازاری خود را می گویند؟!!باز هم همه مسئولان را بابت مشکلات اقتصادی زیر سوال می برند؟!!باز هم به بزرگان توهین می کنند؟!!بازهم از سیاست مداران می گویند؟!!این ها همان افرادی هستند که فردا در بازار علیه همه چیز حرف خواهند زد.پس چه برایشان سوپاپ بگذارند و چه نگذارند،حرف های خود را می زنند...
اصلا مشکل از جای دیگری است.مشکل از فراموشی است.فراموشی دین... مشکل از فراموشی دین است.کسی که دینش را شناخته باشد،تشخیص می دهد که چه جمعی مناسب اوست.تشخیص می دهد چه حرفی را نباید بزند...
اصلا بگذریم... اعتقادات من چه به درد مردم می خورد؟!!هر کسی را در قبر خودش می گذارند... آری...به من ربطی نداشت که بنویسم...حتما صلاح کار همین هست که بود!!! خودم جواب حرفهایم را دادم...
آری..مردم نیاز دارند... بهانه ای برای خوشگذارنی بود...
یا حق



طبقه بندی: سخنان حجاب، درد دل،
برچسب ها: جشنواره بهار نارنج، بابل، مردم، حجاب، عفاف،
[ جمعه 19 اردیبهشت 1393 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]
حضرت امام خامنه ای(مد ظله العالی): كارفرهنگی، یعنی روح فرهنگی در آن باشد، یک حرکت فرهنگی باشد، رشد بدهد و فعل و انفعال را در ذهن و مغز و عواطف انسان به وجود آورد.

***كار فرهنگی نباید تعطیل شود.باید مراقب بود احساسات و تفكرات شخصی را در كار فرهنگی دخالت نداد...***

این وبلاگ به دلیل تخطی از اصول بنیادی و هدف خود كه توسط یكی از اعضا (مدیون شهدا) رخ داد،تصمیم به تعطیلی گرفت.اما بعد از مدت ها درگیری با دغدغه كار فرهنگی داشتن و لایق بودن آن و با نگاه به این مسئله كه،هدف این وبلاگ متعلق به مادر حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می باشد،به این نتیجه رسیدم كه نباید كار فرهنگی را تعطیل كرد،فقط باید به شدت مراقب بود،امورات شخصی به مسائل فرهنگی وبلاگ دخول پیدا نكنند.

با عرض پوزش از همراهان گرامی بابت تعطیلی و ادای عذر تقصیر خدمت مادر فاطمه زهرا (سلام الله علیها)كه بنای این وبلاگ برای خشنودی ایشان بود ولا غیر،و با استعانت از محضر امام عصر(روحی له الفداه)با یاد و نام خدا،مجددا شروع به فعالیت می كنم.
امید است همراهی خوانندگان گرامی،مایه ی تحكیم هدف این سنگر مجازی باشد.
انشاالله با رویكردی جدید،موضوعات گسترده تری در رابطه با آسیب های فرهنگی و اجتماعی به همراه زنده نگه داشتن یاد شهدا،مورد توجه قرار خواهد گرفت.

و من الله التوفیق
العبد الخاطی مدیون شهدا
1393/2/2 ه.ش



برچسب ها: شروع، رهبری، فاطمه، مادر، حجاب، كار فرهنگی،
[ سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 ] [ 08:30 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]
چند وقت پیش در یکی از وبلاگ ها مطلبی را خواندم که مضمونش این بود که چقدر ما بی توجه برای ظهور فریاد می زنیم در حالی که امام زمان در کنار ماست،در جامعه حضور دارد اما ما خیلی عادی به روزمرگی روزگار می گذرانیم.آری... واقعا چقدر بی توجه هستیم.اما زمان در کنار ماست و ما فقط نمی توانیم او را شناسایی کنیم و اما ما هم که در شکاندن قلبش،دیگر این روزها تخصص پیدا کرده ایم...
روی حرفم با خودم است.آنقدر گناه کارم که حتی با لغزشی کوچک،مسیر خود را گم می کنم.شاید احساس نکنیم اما مطمئنا با اشتباهاتمان،مقدراتمان را به تاخیر می اندازیم...خدایا کاش می شد بیشتر حواسمان به اموراتمان باشد...کاش بیشتر  حواسمان به اطرافمان باشد...
امام زمانمان را نمیشناسیم...نه طور دیگری باید گفت!!امام زمان مان را فراموش کردیم زیرا حواسمان به کارهایمان نیست.حواسمان به خودمان نیست.حواسمان به خدا نیست.هر درد و مشکلی به سراغمان می آید فکر می کنیم خدا به ما توجه ندارد.همین می شود که خدا را در زندگی هایمان کم رنگ می بینیم.
بگذارید از خودم برایتان بگویم.من دو سال پیش برای امری الهی قدمی برداشتم که بعد ها به غیر الهی قدم برداشتنم پی بردم.ظواهر امر بوی خدا داشت اما جاهل از آن که باطن کارم غیر الهی پیش می رفت.بی توجهی کردم... می دانید چه شد؟!!راهم از هدفم و مقصدم دور شد...خیلی دور شد...و حال من مانده ام و اتفاقی ناخوشایند و برآورده نشدن یک شرط...من ماندم و پشیمانی و غفلت و پرونده ای با لکه ای سیاه و ناچار به شروع دوباره...شروعی که شاید شش ماه و شاید هم یک سال زندگی ام را متاثر می سازد...اما با همه این ها ، تنها چیزی که امیدم می دهد این است که این اتفاق حتما حکمتی از سوی خداوند مهربان دارد.حتما حکمتی دارد.حال فقط دعا می کنم این تاخیر زیاد طول نکشد.
هدف از بیان این واقعیت این بود که خدا را در زندگی ظاهر،حاضر و حاکم برآن ببینیم تا به بیان آن بزرگمرد دنیا،در محضر خدا معصیت نکنیم...معصیت نکنیم...معصیت نکنیم تا خداوند راه مان را دور نکند... هیچ قومی سرنوشت خود را تغییر نمی دهند مگر با اعمالشان...
گاهی اوقات آن قدر در گناه و اشتباه غرق می شویم که خداوند می فرماید:این افراد آنقدر در گناه غوطه ور می شوند که هیچ کاری در دنیا با آن ها ندارد و عذاب دردناک اخرت در انتظارشان است.
خدایا کمک کن تا در این دسته نباشیم.خدایا ما برای گناهانمان ،به عذاب دنیایت بیشتر از عذاب آخرتت نیازمندیم...
دیگر گفتن از پوشش و حجاب جامعه هم دارد بی اثر می شود چون گوش شنوایی نیست.کار از مانتو کوتاه و روسری و آرایش های غلیظ گذشت.شلوار که نمی شود گفت...ساپورت ها عین آب روان در خیابان ها و بازار جاری اند.قبلا شاید این لباس ها جزء لباس های خاص مراسمات خاص بود؛اما آنقدر جامعه سکوت کرد که در طرح ها و رنگ های مختلف(مدل گوره خری اش هم،دیگر ... ) به پای مانکن ها و متاسفانه به پای نوامیس جامعه ما دیده شد.هیهات...و همچنان سکوت فراگیر است...و همچنان مردان مومن سر به زیر می اندازند و همچنان امام زمان می بیند و .... هیهات...
خدا هست...امام زمان هست...برادرم...خواهرم...باور کن آخرت و عذابش و وعده های خدا حقیقت دارد و حتما محقق خواهد شد...سرنوشتت به اعمال تو وابسته است.حکمت خدا در زندگی ات و اعمالت را حس کن...
عالم محضر خداست،در محضر خدا معصیت نکنید
التماس دعا



طبقه بندی: اللهم عجل لولیک الفرج، درد دل، بحث در رابطه با پوشش،
برچسب ها: معصیت، حجاب، غفلت، خدا،
[ جمعه 8 شهریور 1392 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]



برچسب ها: شهید، عفت، غیرت، گریه، حجاب،
[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ منتظر ]





طبقه بندی: دل نوشته های شما،
برچسب ها: حجاب، زن، تقوا، عفاف، خدا،
[ چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ ]
این مطلب مقداری طولانی است
لطفا در صورتی که حوصله دارید،مطالعه بفرمایید و در صورت تمایل هرگونه نظر خود را اعلام نمایید.
اگر حرفی به صورت صریح زده شد،کمال عذر خواهی را از محضر خوانندگان بزرگوار دارم.

-----------------------------------------------------------

نمی دانم از کجایش شروع کنم...از هرکجا بخواهم آغاز کنم،آخرش به بن بست می خورد.درد دل هم نمی کنم چون دیگر کسی به دل فکر نمی کند که بخواهد دردش را بشنود.دیگر باید با عتاب حرف زد.
آهای دخترک...اینجا دانشگاه است...اینجا مقدس است.قدم به خانه ات که می گذاری،آدابش را رعایت می کنی...مگر از خانه خودت جایی را با آزادی بیشتر سراغ داری؟اصلا آیا آزادی که در اتاقت داری را می توانی در جای دیگر داشته باشی؟؟پس چرا هرطور دلت می خواهد در اتاقت زندگی نمی کنی؟!چرا با کفش های کثیف به اتاقت پا نمی گذاری؟چرا روی دیوار های اتاقت با خودکار و مداد خط نمی کشی؟!دیدی حتی اتاقت هم قانون دارد!!شاید اینقدر این قوانین از کودکیت برایت مرور شده اند که دیگر به چشم قانون به آن ها نگاه نمی کنی.حالا به این فکر کن جامعه ای که در آن زندگی می کنی،دانشگاهی که در آن درس می خوانی،قانون دارد. و تو موظف به رعایت آن هستی.مگر سالن دانشکده،سالن پذیرایی خانه ات است که روی صندلی،بین این همه دانشجو می نشینی و لم می دهی و با گوشی ات بازی می کنی؟!!چه وضع زشتی؟!!حتما باید با دوربین مدار بسته تو را ببیند و بیایند تذکرت بدهند؟!!مگر حیاط دانشگاه سکوی وزنه برداری است که در آن خودنمایی می کنی؟!
چقدر بی حیا شده اید...!!چقدر شخصیت و لطافت یک دختر را تنزل داده اید که هرکس هرچه دلش بخواهد بگوید....!!
آهای دختر دبیرستانی...تو دیگر به دنبال چه می گردی؟!...همین قدر که در رابطه با رنگ لاک دستانت اطلاعات جمع می کنی،در مورد حجاب اطلاعات داری؟؟همین قدر که به دنبال چت روم های جدید هستی،دنبال آیات قرآن در رابطه با پوششت هستی؟!اگر این چنین بود و به نتیجه نرسیدی،پس وای به حال من و امثال من که بیهوده در این وادی در حال گام برداشتن هستیم.
آهای مادر امروزی...


جهت ادامه لطفا کلیک کنید

طبقه بندی: سخنان حجاب، بحث در رابطه با پوشش،
برچسب ها: حجاب، دختر، پسر، مادر، زنان مصنوعی،
دنبالک ها: زنان مصنوعی پشت مرزهای ایران،
[ پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
تو که میگی :

“دل آدم باید پاک باشه”

و فکر میکنی که با گفتن این یه جمله دیگه مجوز انجام هر کاری رو برای خودت صادر کردی ؛

لطف میکنی به این سوال من جواب بدی؟

اگه یه خودرو به خاطر بد رانندگی کردن حادثه آفرینی کنه، فرقی میکنه کی پشت فرمونش نشسته باشه؟

اصلا دل پاک بودن و نبودن راننده خاطی چه دخلی به تصادف داره؟

تویی که با سرعت ۱۲۰ تا میزنی مغز اون جوون بیچاره ای که گناهش داشتن غریزه و احساساته رو میاری پایین ،

آره تو…

من چیکار با دل پاک یا ناپاکت دارم؟

بزن بغل افسر بیاد کروکی بکشه…

در میری؟

زرنگی؟

دوربین ها همه چی رو ضبط کردن…

دل پاک!

بی آلایش!

خدا رو خوش نمیاد…

درست رانندگی کن…






طبقه بندی: درد دل،
برچسب ها: حجاب، چادر، زن، حیا، عفاف،
[ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ ]
امشب شهر ما مهمان دارد.امشب دو شهید به ما سرزده بودند.استخوانهایشان را آوردند تا ما به آن ها چنگ بزنیم.شاید بهتر است بگویم،انگشت اشاره شان را آوردند تا راه را دوباره ما نشان بدهند.آری... حتما همینطور است.
امشب چشم ها می جوشید و دست ها می لرزید.نگاه ها همه خیره شده بود... شهید آورده بودند
بگذارید طور دیگری بگویم...امشب شهر ما مهمان دارد.امشب مادر به ما سر زده بود. یقینا مادر به بدرقه فرزندانش می آید...امشب مادر فاطمه زهرا آمده بود تا راه را به ما نشان دهد.آمده بود تا خیلی حرف ها بزند.این روز هاشهر خیلی شلوغ شده.پر شده از بی حیایی و بد حجابی.شاید صدایش را همه نمی شنیدند...اما یقین دارم حرف داشت.درد داشت... مگر می شود این همه بد حجابی و بی عفتی و بی غیرتی باشد و مادر غصه دار نشود؟!! نه... اما با همه این درد ها و دل شکستن ها،چون مادر است مهربان است.آری ... مهربان است که فرزندانش را  یک بار دیگر به دست ما سپرد تا یادمان بیاورد که از خط مستقیم فاصله نگیریم. مسئولیت همه ما سنگین تر شد.
حرف آخر:
خواهرم با صلابت حجابت،حرمت خون شهید را نگه بدار که مادر فاطمه زهرا منتظر است تا خواهریت را برای فرزندانش ببیند.
برادرم غیرتت را حفظ کن و نگذار مادرمان زهرا،دل آزرده شود.
التماس دعا



برچسب ها: شهید، فاطمیه، زهرا، حجاب،
[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]

-زن دوست داره دیده بشه و حقش هم هست که دیده بشه و زیبایی هم دیدنی است.جواد ، قدری در خودش فرو رفت.نمی خواست همین طوری حرفی زده باشد.پس از لختی سکوت، رو کرد به سعید و گفت:

-سعید جان حرفت درست! ولی من یک سوال دارم.سعید با حس و حال ناشی از پیروزی در بحث با جواد گفت:

-بپرس!

-در نظر تو زیبایی زن مثل زیبایی چشم انداز ناب یک طبیعته و لذتی که یک مرد از دیدن طبیعت می بره با لذتی که از دیدن زیبایی زن می بره یه جوره!؟

سعید مثل همیشه فوری به سوال جواب نداد.کمی غافل گیر شد.سکوت کرد و به سوال جواد فکر کرد. یک بار ، دو بار، سه بار سوال جواد را در ذهنش مرور کرد و همچنان ساکت بود.جواد هم حرفی نزد.بعد از کلی سکوت که میان جواد و سعید گذشت ، سعید بی آنکه سرش را برگرداند به روبرویش نگاه کرد و گفت:

-به نظر می رسه این زیبایی باید پوشیده بشه.

جواد وقتی که جمله سعید را شنید از جایش برخاست:

-فکر میکنم دیگه باید بریم، شب می افتیم، راه ما دوره، کلی راه رو باید پیاده بریم، این جا شب ها گرگ داره، عجب طبیعتی داره این روستا.

-حرفی نزدی جواد ؛ امروز زور فکری تو مارو ضربه فنی کرد.

-نه، راستش وقتی جمله آخر تو شنیدیم به یاد حرف شهید مزدستان افتادم که توی نامه ای برای خواهرش نوشته بود: خواهرم! اگر می دانستی که هرروز چند بار در جبهه شهید می شوم، چادر را تنها یک پوشش ساده یا بیهوده نمی دانستی.

(شهید صادق مزدستان در قائمشهر به دنیا آمد.فرمانده تیپ دوم مکانیزه لشکر 25 کربلا بود و در تاریخ 9 دی 61 در منطقه فکه بر اثر اصابت ترکش مین والمر به ناحیه سر شهید شد.در نامه ای به خواهرش می نویسد:

" اگر می دانستی که هرروز چند بار شهید می شوم چادر را تنها یک پوشش ساده نمی دانستی.")

منبع:مجله سبز سرخ



طبقه بندی: بحث در رابطه با پوشش،
برچسب ها: حجاب، زیبایی، شهید، دیدنی، پیروزی، لذت، پوشیده،
[ چهارشنبه 14 فروردین 1392 ] [ 12:58 ب.ظ ] [ منتظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان