تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من


رمضان امسال هم در حال عبور است و لحظه های پایانی خود را طی می کند. چقدر زود گذشت...

چقدر ساده از رمضان عبور کردیم. نمی دانم روزه هایم قبول شدند یا نه... آنقدر به گناه عادت کردیم که با روزه هم گناه کردیم و ساده گذشتیم. تا به امروز نتوانستیم اجازه ی دیدار یار را بگیریم... کفه ی نگرانی هایم سنگین است اما هنوز امید دارم.

شب قدر در راه است؛ شبی که با نسیم لطف خداوند، همه نگرانی ها و همه گناه ها زدوده خواهد شد. شبی که اعمالمان را گردگیری می کنند. اعمال غفلت زده را به دور می ریزند و مهم تر این که شب قدری را در پیش داریم که مقصد سال آینده ما را نشانمان می دهند. مقصدی که تقدیر سال آینده ما را مشخص می کند. بر زندگی دنیای یکی مهر خورده می شود و برای دیگری شادی ها و خوشی ها را رقم می زنند. برای دیگری تعالی و تحرک را و برای عده ای نیز مقرر می شود که در آزمون های الهی سنجیده شوند. قلب هایی را پاک می کنند. به برخی توفیق دیدار مولایشان داده می شود...

و اما برای من و تو چه خواهند نوشت؟!!...

خواهرم روزهای عمرت در گذر است. به زودی تقدیرت رقم می خورد. از خداوند بخواه برایت زیباترین ها را بنویسد. تو هم در تقدیرت سهیم باش. شب قدر شروع خوبی است برای محجبه شدنت... برای عفیف شدن و برای گوهر شدنت...

خواهرم می دانم قلم شکسته ام و دست ناتوانم تأثیری برایت ندارد، اما این بار از تو خواهش می کنم دین را درست در دست بگیر. خداوند بنده اش را دوست دارد. تو هم او را دوست داشته باش.

خواهرم... حجابت... حجابت... حجابت را حفظ کن!

                        

شاید تا قدر دیگر باشم یا نباشم. شاید قدر امسال، تقدیرم بر نبودنم رقم بخورد اما بیا و خواهشم را قبول کن. با خدا آشتی کن، آنگونه که او می خواهد نه آنگونه که تو می خواهی! بیا و "نومن به بعض و نکفر به بعض..." نباش!!

بگذار طور دیگری بگویم! فرض کن زمان نماز اول وقت امروزت گذشته است و هنوز نمازت را نخوانده ای! همین حالا، سرورت و امام زمانت ظهور کند و تو را صدا بزند! چه می کنی؟ می روی یا نمازت...! هنوز نمازت را نخوانده ای! خیلی بد شد... نه؟!

حال فکر کن هنوز حجابت و پوششت صحیح نیست. آنطور نیست که پروردگارت از تو خواسته. هنوز به دستور پروردگارت عمل نکرده ای و قدرت رقم بخورد که به درگاه خداوند حاضر شوی..! چه می کنی؟؟آماده ای؟ یا هنوز حجابت و پوششت کامل نیست و از لبیک گفتن به پروردگارت خجالت زده ای؟ !

خواهرم... تامل کن...



پ.ن:یکی نیست به من بگوید اگر خداوند  خودت رااحضار کند، آماده ای؟ اگر امام زمانت ندا دهد بدون هیچ مشکلی لبیک می گویی؟ شاید هنوز راه را پیدا نکرده ام...

خداوندا، قدرم را به آمادگی ام و پاک شدن رفتار و اعمالم رقم بزن... آمین...




طبقه بندی: سخنان حجاب، درد دل،
برچسب ها: رمضان، شب قدر، گناه، تقدیر، حجاب، زن،
[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 03:50 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]



دلم را غربت گرفته. دلم پر شده از غم. نمی دانم چرا! اما کور سویی مرا از دور می خواند. شاید دلم گرفته به خاطر همه گناهانی که مرتکب شده ام. شاید دلم به خاطر هر خطایی که از من سرزده گرفته و یا شاید به خاطر هر کار زشتی که در پنهانی انجام داده ام و یا هر عملی که از روی نادانی انجام داده ام، چه پنهان و چه آشکار و یا شاید ....

اما دلم گرفته است و می دانم تو با رحمتت همه این ها را مخفی کردی و پوشاندی. پروردگارم از تو می خواهم که همه را ببخشی. خدای من، هر بار که دلمان می شکند تصمیم های خوب و قشنگ می گیریم، دوست دارت می شویم. با تو عهد میکنیم اما همین که فضلت را به ما عطا می کنی و قلب هایمان را پر از محبتت می کنی، فراموشت می کنیم.عهد و پیمانمان را از یاد می بریم. خدای خوبم، شرمنده ام. پشیمانم. نادمم از اینکه به هرکسی جز تو دل بسته ام. به هرکسی جز تو محبت کرده ام. همه را داشتن و تو را نداشتن، هیچ نداشتن است. خدای خوبم، شرمنده تو هستم. چرا که می دانی خطا می کنم و می لغزم اما خودت را به یادم می آوری. رمضان را بهانه قرار دادی تا بنده نادمت را دعوت کنی. اهل بیت را واسطه قرار دادی تا با شفاعت آن ها به تو متوسل شوم. اما هنوز تو را دارم و به سویت نمی آیم.خدای من قدم هایم را استوار کن. به من بصیرتی عطا کن تا راه های به ظاهر سخت رسیدن به تو را به راه های بی سرانجام به ظاهر زیبای شیطان ترجیح دهم.

خدایا من را به همان کورسویی برسان که قلبم را می خواند و در همه تاریکی ها امیدم می شود. بینایم کن تا خورشید وجودت را کورسو نخوانم. گناهان چشمانم، نورانیتت را کورسو می بیند. خدایا دستان و پاهایم آنقدر گناه کرده اند که با هر زمین خوردنی در راه رسیدن به تو توان برخواستن ندارند. خدایا از شیطان رانده شده به درگاه تو پناه می آورم. خدایا رمضان را بهانه می کنم تا آنگونه که تو می خواهی به درگاهت بیایم. خدایا دوباره تصمیم های خوب می گیرم. خدایا قول می دهم آنگونه که گفتی بندگی کنم. خدایا لذت ترک گناه را به برکت سفره رمضانت به من بچشان تا بفهمم گناه نکردن آسانتر و لذت بخش تر از توبه کردن و ترک گناه است. خدایا اصلاً فرض می کنم پرونده اعمالم آنقدر سیاه است که تنها بنده گناهکارت روی زمین هستم. اما می دانم پروردگاری که مرا آفرید هنوز مانند روزی که طفل بودم دوستم دارد و اگر او را بخوانم و با او عهد پاک زیستن را ببندم، مرا در آغوش خواهد گرفت.

رمضان را بهانه برگشت به آغوش پر مهرت قرار می دهم...

عهد می کنم... عهد می کنم... همه آن هایی که در ذهن دارم و در پرونده سیاه اعمالم ثبت شده است را جبران کنم.

تو چه عهد می کنی؟!!...



طبقه بندی: درد دل،
برچسب ها: گناه، دل، رمضان، ترک گناه، بهانه، توسل،
[ پنجشنبه 29 تیر 1391 ] [ 11:58 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]
سلام
دیگر وقت آن رسیده که بغض بترکانم و با استخوان در گلو فریاد بکشم.فریادی پر از زجر و دلتنگی.خدایا امتحانت سخت نیست،من شاگرد تنبلی هستم.جواب هایت را میدان اما انگار شیطان دارد مرا به تقلب از خودش وادار می کند.خدایا،بی کس مانده ام... (( دستمو بگیر... نذار اشتباه برم...))
خدایا همین یک ماه مانده تا این امتحانم تمام شود.تو را به حق مادرم زهرا(س) نگذار مردود شوم.خدایا... رمضان را به دادم رساندی اما چشمان کورم نمی بیند.خدایا دیگر نمی توانم تشخیص دهم که آیا نوشتنم هم گناه است یا نه... خداااااا....
خداوندا،نمی دانم آن شب چه بود.او..من..خیال..خواب..تصویرش از ذهنم پاک نمی شود.در آغوشش گرفتم.بی اختیار فریاد میزدم.دارم دیوانه می شوم.خدایا طاقتم دارد تمام می شود.چقدر سکوت و انتظار سخت است...آن هم انتظاری از جنس یاس بهشتی... دلم پر است از حرف،اما به کاغذ که نگاه می کنم فقط توانستم همین چند خط را بنویسم.
خدایا... مرا چه شده... می خواهم به سمتت بیایم.پس کجاست که می گویند ((...یک قدم با تو... تمام گام های مانده اش با من...)) خوب حالا هم تمام گام های مانده اش با تو دیگر...
امام زمان،آقا جان،چشمانم داغ شد.نمی دانم اصلا ادبیات دارداین خط خطی یا نه؛اما حرف دارد. درد دارد.می دانم تاوان بی گدار به آب زدنم را دارم می دهم...اما آقاجان خواهش می کنم تمامش کنید.تنبیه شدم.به خدا تنبیه شدم...روز به روز دارم آب می شوم.احساس گناه،آزمایش و امتحان خداوند،انتظار... گفتم انتظار... کاش آن قدر درکت میکردم که ذره ای از این انتظار رابرای تو داشتم.در این امتحان الهی تازه فهمیدم منتظرت نیستم.خیلی سخت است سکوت کنی و انتظار بکشی و نتوانی کاری کنی...خدایا تو را به زهرا(س) قسم پاسخم را بده.می دانی دارم به نص صریح قرآنت عمل می کنم.پس کمکم کن.
خدایا اشک هایم را جمع کردم برای شب های قدر...پرونده ام را باز کن و کارم را تمام کن.خدایا گفتم قدر،تمام وجودم را ترس گرفت. نکند امسال برایم بنویسی "مردود"...خدای من... غلط کردم..در مانده ام..بیچاره ام..غلط کردم خداااا...سربلندم کن.انتظارم را پایان بده...
خدایا اقرار به گناه را نیمی از توبه می دانند.خوب من،خدای من،پرونده گناهانم را خودت می دانی.بگو چه کنم تا جبرانشان کنم.مهدی جانم،شب قدر تو شفاعتم را بکن.بگذار سکوتم به بار بنشیند.مادر جان،یا فاطمه زهرا(س) ببین فرزند گنه کارت چگونه دارد زار می زند.تو را به جان حسینت،تو را به خون ریخته حسینت نگذار در این امتحان مردود شوم.به خدا انتظار سخت است،آن هم انتظاری که می خواهد انسان را به خدا برساند...آن هم انتظاری از جنس یاس بهشتی...
خدایا به حق اشک هایی که مطمئنم در شب های قدر به من هدیه خواهی کرد مرا ببخش وآنچه را که میدانی به من عطا کن...نگذاردیگر گناه کنم...لشگر آن مرد،سواره می خواهد.سواره بر نفس...او را به من عطا کن که به کمکش بر نفسم سواره شوم... آمین
خدا... انتظار... درد...اشک... آه... خدا...
--------------------------------------
پ.ن:
1.از همه خوانندگان محترم التماس دعا دارم.
2.برای شب های قدرمان برنامه ریزی کنیم...



طبقه بندی: درد دل،
برچسب ها: خدا، گناه، رمضان، شب قدر، اشک،
[ جمعه 28 تیر 1392 ] [ 01:25 ق.ظ ] [ مدیون شهدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان