تبلیغات
چـــادر خـــاکـی

چـــادر خـــاکـی
*** زینب عفیفه ای است که در راه عفتش .... عباس می دهد،نخ معجر نمی دهد ***
قالب وبلاگ
نوای وبلاگ
پخش زنده حرم
نظر سنجی
مطالب این وبلاگ را چقدر موثر ارزیابی می کنید؟





اسماعیل ِ من





برچسب ها: شهید، عفت، غیرت، گریه، حجاب،
[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ منتظر ]
امشب شهر ما مهمان دارد.امشب دو شهید به ما سرزده بودند.استخوانهایشان را آوردند تا ما به آن ها چنگ بزنیم.شاید بهتر است بگویم،انگشت اشاره شان را آوردند تا راه را دوباره ما نشان بدهند.آری... حتما همینطور است.
امشب چشم ها می جوشید و دست ها می لرزید.نگاه ها همه خیره شده بود... شهید آورده بودند
بگذارید طور دیگری بگویم...امشب شهر ما مهمان دارد.امشب مادر به ما سر زده بود. یقینا مادر به بدرقه فرزندانش می آید...امشب مادر فاطمه زهرا آمده بود تا راه را به ما نشان دهد.آمده بود تا خیلی حرف ها بزند.این روز هاشهر خیلی شلوغ شده.پر شده از بی حیایی و بد حجابی.شاید صدایش را همه نمی شنیدند...اما یقین دارم حرف داشت.درد داشت... مگر می شود این همه بد حجابی و بی عفتی و بی غیرتی باشد و مادر غصه دار نشود؟!! نه... اما با همه این درد ها و دل شکستن ها،چون مادر است مهربان است.آری ... مهربان است که فرزندانش را  یک بار دیگر به دست ما سپرد تا یادمان بیاورد که از خط مستقیم فاصله نگیریم. مسئولیت همه ما سنگین تر شد.
حرف آخر:
خواهرم با صلابت حجابت،حرمت خون شهید را نگه بدار که مادر فاطمه زهرا منتظر است تا خواهریت را برای فرزندانش ببیند.
برادرم غیرتت را حفظ کن و نگذار مادرمان زهرا،دل آزرده شود.
التماس دعا



برچسب ها: شهید، فاطمیه، زهرا، حجاب،
[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ مدیون شهدا ]

-زن دوست داره دیده بشه و حقش هم هست که دیده بشه و زیبایی هم دیدنی است.جواد ، قدری در خودش فرو رفت.نمی خواست همین طوری حرفی زده باشد.پس از لختی سکوت، رو کرد به سعید و گفت:

-سعید جان حرفت درست! ولی من یک سوال دارم.سعید با حس و حال ناشی از پیروزی در بحث با جواد گفت:

-بپرس!

-در نظر تو زیبایی زن مثل زیبایی چشم انداز ناب یک طبیعته و لذتی که یک مرد از دیدن طبیعت می بره با لذتی که از دیدن زیبایی زن می بره یه جوره!؟

سعید مثل همیشه فوری به سوال جواب نداد.کمی غافل گیر شد.سکوت کرد و به سوال جواد فکر کرد. یک بار ، دو بار، سه بار سوال جواد را در ذهنش مرور کرد و همچنان ساکت بود.جواد هم حرفی نزد.بعد از کلی سکوت که میان جواد و سعید گذشت ، سعید بی آنکه سرش را برگرداند به روبرویش نگاه کرد و گفت:

-به نظر می رسه این زیبایی باید پوشیده بشه.

جواد وقتی که جمله سعید را شنید از جایش برخاست:

-فکر میکنم دیگه باید بریم، شب می افتیم، راه ما دوره، کلی راه رو باید پیاده بریم، این جا شب ها گرگ داره، عجب طبیعتی داره این روستا.

-حرفی نزدی جواد ؛ امروز زور فکری تو مارو ضربه فنی کرد.

-نه، راستش وقتی جمله آخر تو شنیدیم به یاد حرف شهید مزدستان افتادم که توی نامه ای برای خواهرش نوشته بود: خواهرم! اگر می دانستی که هرروز چند بار در جبهه شهید می شوم، چادر را تنها یک پوشش ساده یا بیهوده نمی دانستی.

(شهید صادق مزدستان در قائمشهر به دنیا آمد.فرمانده تیپ دوم مکانیزه لشکر 25 کربلا بود و در تاریخ 9 دی 61 در منطقه فکه بر اثر اصابت ترکش مین والمر به ناحیه سر شهید شد.در نامه ای به خواهرش می نویسد:

" اگر می دانستی که هرروز چند بار شهید می شوم چادر را تنها یک پوشش ساده نمی دانستی.")

منبع:مجله سبز سرخ



طبقه بندی: بحث در رابطه با پوشش،
برچسب ها: حجاب، زیبایی، شهید، دیدنی، پیروزی، لذت، پوشیده،
[ چهارشنبه 14 فروردین 1392 ] [ 12:58 ب.ظ ] [ منتظر ]
 





"خواهرم: محجوب باش و باتقوا، که شمایید که دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان میکشید."

"حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را می بینی و دشمن تو را نمی بیند."



 (سردار شهید رحیم آنجفی)




طبقه بندی: سخنان حجاب،
برچسب ها: حجاب، پوشش، شهید، چادر، دشمن،
[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ منتظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


Check Google Page Rank
ایران رمان